ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٤٠ - زن بازرگان و نقاش و غلام او
همداستانيست». و بخشم برخاست. شير فرمود كه دمنه را ببايد بست و بقضات سپرد و بحبس كرد تا تفحّص كار او بكنند. پس از آن مادر شير باز آمد و شير را گفت: من هميشه بوالعجبي [١] دمنه شنودمي، امّا اكنون محقّق گشت بدين دروغها كه ميگويد، و
______________________________
[١]. (٣) بوالعجبي اينجا بمعني مكّاري و حقّه بازي و تصوير كردن
باطل در لباس حقّ بكار رفته است، و بفارسي آن را بلعجبي بتخفيف و حذف سه حرف نيز
مينويسند. اصل معني ابو العجب كسي كه كارهاى شگفت و شگفتي آور ميكند بوده است، و
كنيهاي بوده است از براى اشخاصي كه چشم بندي و تردستي و شعبده ميكردهاند (ثمار
القلوب ثعالبي ص ٢٠٠). ابن النّديم در كتاب الفهرست (چاپ فلو گل ص ٣١٢) ذكر ميكند
كه شخصي را بنام منصور أبا العجب ديده بوده است كه كار او شعبده و تردستي بوده
است. ثعالبي در موضع مذكور شعري از ابو تمّام و شعري از ابن الرّومي بشاهد آورده
است. در اشعار فارسي شواهد بر استعمال و معاني آن فراوانست، چند تائي در
يادداشتهاى قزويني مندرج است (ج ٤ ص ٥٨ تا ٦٠) و اينك چند تاى ديگر:
|
از رزي دانه عنب ديدي |
مهره بو العجب بشب ديدي |
|
|
بازي روز و شب بأنبازي |
هست پيش تو همچو شب بازي |
|
(سنائي، حديقه چاپ مدرّس رضوي ص ٤٢٧)؛
|
بنمرديم تا به بوالعجبي |
بنديديم صبح نيمشبي |
|
(ايضا ص ٧٢٠)؛
|
مهره بازي دارد اندر لب كه همچون بو العجب |
گه عقيق كاني و گه درّ و گه شكّر كند |
|
(سنائي، ديوان، چاپ دوّم مدرّس رضوي ص ٨٦٢)؛
|
دل عاشق بزير حقّه عشق |
همچو مهره بدست بو العجب است |
|
|
مهر تو زان مرا عجب آيد كه ناگهان |
دلها چنان برد كه برد مهره بوالعجب |
|
(ديوان قوامي رازى، چاپ محدّث ص ٧ و ٣٤)؛
|
بو العجب ياري اي يار خراساني |
بنده بوالعجبيهاى خراسانم |
|
(گويند ابو سعيد خواند، حالات و سخنان ٥٣، اسرار التّوحيد ٣٢٧)؛
|
گم كرد سر رشته تدبير دلم باز |
در طرّه سر گم شده بلعجب تو |
|
(از اثير اخسيكتي، لباب الألباب چاپ براون ج ٢ ص ٢٢٥)؛
|
مائيم نظارگان غمناك |
زين حقّه سبز و مهره خاك |
|
|
خود بوالعجبان سحر كارند |
گه قاقم و گاه قندز آرند |
|
(تحفة العراقين خاقاني، آغاز كتاب، ب ١ و ٤)؛
|
تا كى باشيم همچو طفلان شب و روز |
نظّارگيان بو العجب بازي تو؟ |
|
(مختار نامه عطّار ص ١٦١ چاپ طهران)؛
|
انگشت گزان چو ديدمش خون آلود |
از بوالعجبيم طرفه دستي بنمود |
|