ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٩٢ - ٥ - باب بوف و زاغ
زد و كام تمام براند، و مظفّر و منصور و مؤيّد و مسرور بازگشت.
ديگر روز ملك زاغان لشكر را جمله كرد و گفت: ديديد شبيخون بوم و دليري ايشان؟ و امروز ميان شما چند كشته و مجروح و پر كنده و بال گسسته است، و از اين دشوارتر جرأت ايشان است و وقوف بر جايگاه و مسكن، و شكّ نكنم كه زود باز آيند و بار دوم دست برد [١] بار اوّل بنمايند، و هم از آن شربت نخست بچشانند. در اين كار تأمّل كنيد و وجه مصلحت باز بينيد.
و در ميان زاغان پنج زاغ بود [٢] بفضيلت راى و مزيّت عقل مذكور و بيمن ناصيت و اصابت تدبير مشهور، و زاغان در كارها اعتماد بر اشارت و مشاورت ايشان كردندي و در حوادث بجانب ايشان مراجعت نمودندي، و ملك راى ايشان را مبارك داشتي و در ابواب مصالح از سخن ايشان نگذشتي. يكي را از ايشان پرسيد كه: راى تو در اين حادثه چه بيند؟ گفت:
اين رايي است كه پيش از ما علما بودهاند و فرموده كه «چون كسي از مقاومت دشمن عاجز آمد بترك اهل و مال و منشأ و مولد ببايد گفت و روى بتافت، كه جنگ كردن خطر بزرگست، خاصّه پس از هزيمت، و هر كه بي تأمّل قدم در آن نهد بر گذر سيل خواب گه كرده باشد، و در تيز آب [٣] خشت زده، چه بر قوّت خود تكيه كردن و بزور و شجاعت خويش فريفته شدن از حزم دور افتد، كه شمشير دو روى دارد، و اين سپهر كوژپشت شوخ چشم روز كور است، مردان را نيكو نشناسد و قدر ايشان نداند، و گردش او اعتماد را نشايد
|
اى كه بر چرخ ايمني، زنهار |
تكيه بر آب كردهاي، هش دار» |
|
. ملك روى بديگري آورد و پرسيد كه: تو چه انديشيدهاي؟ گفت: آنچه او اشارت ميكند.
از گريختن و مركز خالي گذاشتن، من باري هرگز نگويم؛ و در خرد چگونه در خورد [٤]
______________________________
[١]. (٤) دستبرد ٦٢/ ١٠ ح و ٩٢/ ١ ديده شود.
[٢]. (٧) بود فعل با آنكه مربوط به پنج ذي روح (و بر حسب داستان، ذوي العقول) است مفرد آورده شده، و أمثله اين نوع استعمال در نظم و نثر قديم فارسي كم نيست.
[٣]. (١٤) تيز آب آب تيز، آبي روان كه بتندي و تيزي جريان داشته باشد.
[٤]. (١٩) در خوردن سزاوار و شايسته و لايق بودن. پيش ازين نيز گفت «در خرد در نخورد بر كسي بخشودن كه ...» ١٢٥/ ٢؛ «در محاسن اخلاق تو در نخورد كه حقّ هجرت من ...» ١٦٣/ ٦.