ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٤٦ - طبيب حاذق و مدعى جاهل
حكمي خواهد بود در إحياى نفسي يا إبطال شخصي. و هر كه بظنّ و شبهت، بي يقين صادق، مرا در معرض تلف آرد بدو آن رسد كه بدان مدّعي رسيد كه بي علم وافر و مايه كامل، و بصيرتي در شناخت علّتها واضح و ممارستي در معرفت داروها راجح، و رايي در انواع معالجت صايب و خاطري در ادراك كيفيّت تركيب نفس و تشريح بدن [١] ثاقب، قدم پيدا و اتقان بسزا، دعوي و راى طبيبي كرد. قضات پرسيدند كه: چگونه؟ گفت:
[طبيب حاذق و مدعى جاهل]
بشهرى از شهرهاى عراق [٢] طبيبي بود حاذق، و مذكور بيمن [٣] معالجت، مشهور بمعرفت دارو و علّت، رفق شامل و نصح كامل، مايه بسيار و تجربت فراوان، دستي چون دم مسيح و دمي چون قدم خضر صلّى اللّه عليه. روزگار، چنانكه عادت اوست در باز خواستن مواهب و ربودن نفايس، او را دست بردي نمود [٤] تا قوّت ذات و نور بصر در تراجع افتاد، و بتدريج چشم جهان بينش بخوابانيد. و آن نادان وقح عرصه خالي يافت و دعوي علم طبّ آغاز نهاد، و ذكر آن در افواه افتاد.
و ملك آن شهر دختري داشت و به بذاذر زاده خويش داده بود، و او را در حال نهادن حمل رنجي حادث گشت. طبيب پير دانا را حاضر آوردند. از كيفيّت رنج نيكو بپرسيد.
چون جواب بشنود و بر علّت تمام وقوف يافت بداروي اشارت كرد كه آن را زامهران خوانند. گفتند: ببايد ساخت. گفت: چشم من ضعيف است، شما بسازيد.
در اين ميان آن مدّعي بيامد و گفت: كار منست و تركيب آن من دانم. ملك او را پيش خواند و فرمود كه در خزانه رود و اخلاط دارو بيرون آرد. در رفت و بي علم و معرفت كاري پيش گرفت.
از قضا صرّه [٥] زهر هلاهل [٦] بدست او افتاد، آن را بر ديگر أخلاط بياميخت و بدختر داد.
______________________________
[١]. (٤) تشريح بدن در نسخه اساس: ترشيح بدن.
[٢]. (٦) عراق در يك متن عربى: السّند. در ساير نسخ فارسي نام محلّ مذكور نيست.
[٣]. (٦) مذكور بيمن در نسخه اساس: مذكور و بيمن.
[٤]. (٩) دستبرد نمودن باصطلاح امروز ضرب شست نشان دادن. ص ٦٢ ح بر س ١٠ ديده شود.
[٥]. (١٨) صرّه كيسه- نيز رجوع شود به ص ٥٤ س ٩: گوئي در صرّهاي بستستي.
[٦]. (١٨) هلاهل از لغت سانسكريت هالاهله گرفته شده است كه نام نوعي از گياه موسوم به بيش است و ريشه مهلك دارد و در چين و هند يافت مىشود و از آن زهر مخصوصي ترتيب ميدهند كه بسيار زود ميكشد. ابو منصور-