ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٣٢ - ١٠ - باب شير و شغال
بلا فارغ آيد. و استزادت چاكر از سه روى بيرون نتواند بود: جاهي [١] كه دارد بإهمال مخدوم نقصاني پذيرد، يا خصمان بر وى بيرون آيند، يا نعمتي كه ألفغده [٢] باشد از دست بشود. و هر گاه كه رضاى مخدوم حاصل آورد اعتماد پادشاه بر وى تازه ماند و خصم بمالد و مال [٣] كسب كند، كه جز جان همه چيز را عوض ممكن است، خاصّه در خدمت ملوك و اعيان روزگار؛ و چون اين معاني را تدارك بود آزار از چه وجه باقي تواند بود؟ و قدر اين نعمتها اوّل و آخر كه بهم پيوندد [٤] كساني توانند شناخت كه بصلاح أسلاف مذكور باشند و بنزاهت جانب و عفّت ذات مشهور.
و با اين همه اميد دارم كه ملك معذور فرمايد و بار ديگر در دام آفت نكشد، و بگذارد تا در اين بيابان ايمن و مرفّه ميگردم. شير گفت: اين فصل معلوم شد، الحقّ آراسته و معقول بود؛ دل قوي دار و بر سر خدمت خويش باش، كه تو از آن بندگان نيستي كه چنين تهمتها را در حقّ تو مجال تواند بود؛ اگر چيزي رسانند آن را قبولي و رواجي صورت نبندد.
ما ترا شناختهايم و بحقيقت بدانسته كه در جفا صبور باشي و در نعمت شاكر، و اين هر دو سيرت را در احكام خرد و شرايع إخلاص فرضي متعيّن شمري، و عدول نمودن از آن در مذهب عبوديّت و دين حفاظ [٥] و فتوّت محظور مطلق داني، و هر چه بخلاف مروّت و ديانت و سداد و امانت باشد آن را مستنكر [٦] و محال و مستبدع [٧] و باطل شناسي. بي موجبي خويشتن را هراسان مدار و متفكّر مباش و بعنايت و رعايت ما ثقت افزاى، كه ظنّ ما در راستي و امانت تو امروز بتحقيق پيوسته و گمان كه در خرد و حصافت تو ميداشتيم پس از اين حادثه بيقين كشيد، و بهيچ وجه از وجوه بيش سخن خصم را مجال و محلّ استماع نخواهد بود، و هر
______________________________
[١]. (١) جاهي در اساس: جانبي.
[٢]. (٢) ألفغدن ٢٠٩/ ١٢ ح و ٢٧٦/ ٥ ح ديده شود.
[٣]. (٣) مال در اساس نيست.
[٤]. (٦) كه بهم پيوندد «كه» در اساس و نق نيست.
[٥]. (١٤) حفاظ حفظ حقوق مراد بايد باشد، اگر چه حفاظ بمعني شرم و حيا و عفّت است. نيز رجوع شود به ١٥٣/ ٧ و ١٥٤/ ٩ ح. در باب پنجم بيان الأديان ناحفاظي بمعني بيعفّتي و بيناموسي بكار رفته: بابك آنجا ماند در خدمت جاودان، و زن جاودان به بابك عاشق شد و ناحفاظي نمود (فرهنگ ايران زمين ج ١٠ ص ٣٠٠).
[٦]. (١٥) مستنكر (اسم مفعول از استنكار، از ن ك ر) كاري زشت و ناروا تلقّي شده.
[٧]. مستبدع (از ب د ع) بديع شمرده شده، نو و عجيب و نارواى موجب شگفتى تلقّى شده.