ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٠١ - مرغان كه مىخواستند بوم را امير خويش كنند
چه مقرّر است كه همگنان [١] را در كسب سعادت و طلب دولت حركتي بباشد و هر يك فراخور حال خود از آن جهت سودائي بپزد، امّا يافتن آن بقوّت همت و ثبات عزيمت دست دهد
|
و كلّ يرى طريق الشّجاعة و النّدى |
و لكنّ طبع النّفس للنّفس قائد |
|
[٢] و اسرار ملوك را منازل متفاوتست، بعضي آنست كه دو تن را محرم آن نتوان داشت و در بعضي جماعتي را شركت شايد داد. و اين سرّ از آنهاست كه جز دو سر و چهار گوش را شاياني [٣] محرميّت آن نيست
|
و سرّك ما كان عند امرئ |
و سرّ الثّلاثة غير الخفيّ |
|
[٤] ملك بر جانبي رفت و بر وى خالي كرد؛ و اوّل پرسيد كه: موجب عداوت و سبب دشمنايگي و عصبيّت ميان ما و بوم چه بودهست؟ گفت: كلمتي كه بر زبان زاغي رفت. پرسيد كه:
چگونه؟ گفت:
[مرغان كه مىخواستند بوم را امير خويش كنند]
جماعتي مرغان فراهم آمدند و اتّفاقي كردند بر آنكه بوم را بر خويشتن امير گردانند. در اين محاورت خوضي داشتند، زاغي از دور پيدا شد. يكي از مرغان گفت: توقّف كنيم تا زاغ برسد، در اين كار ازو مشاورتي خواهيم، كه او هم از ماست؛ و تا اعيان هر صنف يك كلمه نشوند آن را إجماع كلّي نتوان شناخت. چون زاغ بديشان پيوست مرغان صورت حال باز گفتند، و در آن اشارتي طلبيدند. زاغ جواب داد كه: اگر تمامي مرغان نامدار هلاك شدهاندي و طاوس و باز و عقاب و ديگر مقدّمان مفقود گشته [٥]، واجب بودي كه مرغان بي ملك روزگار
______________________________
[١]. (١) همگنان در اساس: همكان.
[٢]. (٣) و كلّ يرى ... هر كسي ميبيند راههاى دليري و بخشندگي را، و لكن سرشت نفس آن را رهبر است.
[٣]. (٦) شاياني شايستگي و لياقت و سزاواري. ٤٥/ ١٤ ح و ٩٣/ ٩ ح نيز ديده شود.
[٤]. (٧) و سرّك ... رازت آن باشد كه پيش يك تنست، آنچه دانندش سه تن خود راز نيست.
[٥]. (١٥) و (١٦) هلاك شدهاندي و ... مفقود گشته (اندي) نوع مخصوص و صيغه نادري از فعل كه در فارسي امروزي آن را به صيغه ميشده بودند و ميگشته بودند (يا شده ميبودند و گشته ميبودند) ادا ميتوانيم كرد؛ زمانا بر واجب بودي كه گذاشتندي (واجب ميبود كه بگذارند) مقدّم است، يعني در آن دم كه قصد انتخاب شاه داشتند اگر ميديدند كه پيش از آن همه مرغان نامدار هلاك شده بودهاند، و جز بوم كسي بجا نمانده بوده، واجب ميشد كه بي شاه زندگي كنند آخ. اين صيغه خواه بصورت اصلي و خواه بشكلي كه بنده از آن تعبير كرده است امروز در فارسي متروك و مهجور است. نزديكترين وجهى باين صيغه در شيوه بيان امروزي ما اين خواهد بود: آن روزي كه ميخواستي