ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٧١ - روباهى كه در بيشهاى طبلى ديد
باشد، ميكوشيد تا آن را بدريد الحقّ چربوي [١] بيشتر نيافت. مركب زيان در جولان كشيد و گفت: بدانستم كه هر كجا جثّه ضخمتر [٢] و آواز آن هايلتر منفعت آن كمتر.
و اين مثل بدان آوردم تا راى ملك را روشن شود كه بدين آواز متقسّم [٣] خاطر نميبايد شد. و اگر مرا مثال دهد بنزديك او روم و بيان حال و حقيقت كار ملك را معلوم گردانم.
شير را اين سخن موافق آمد. دمنه [٤] بر حسب مراد و اشارت او برفت. چون از چشم شير غايب گشت شير تأملي كرد و از فرستادن دمنه پشيمان شد و با خود گفت: در امضاى اين راى مصيب نبودم، چه هر كه بر درگاه ملوك بيجرمي جفا ديده باشد و مدّت رنج و امتحان او دراز گشته، يا مبتلا بوده بدوام مضرّت و تنگي معيشت، و يا آنچه داشته باشد از مال و حرمت بباد داده، و يا از عملي كه مقلّد آن بودهست معزول گشته، يا شريري [٥] معروف كه بحرص و شره فتنه جويد و بأعمال خير كم گرايد، يا صاحب جرمي كه ياران او [٦] لذّت عفو ديده باشند و او تلخي عقوبت چشيده، يا در گوش مال شريك بوده باشند و در حقّ او زيادت مبالغتي رفته، يا در ميان أكفا خدمتي پسنديده كرده و ياران در احسان و ثمرت بر وى ترجيح يافته، و يا دشمني در منزلت بر وى سبقت جسته و بدان رسيده، يا از روى دين و مروّت اهليّت اعتماد و امانت نداشته، يا در آنچه بمضرّت پادشاه پيوندد
______________________________
[١]. (١) چربو چيزي كه اندكي چرب باشد، و بمعني پيه بدن گوسفند و
بز و امثال آنها كه عموما از براى چراغ بكار ميبردند و فقيران در خوردني. شاعري
در قطعهاي گويد:
|
چو بناني دو سه و خوردنكي |
ساخته مختصري از چربو |
|
|
در وثاقي دو سه گز در دو سه گز |
با لباسي ز كهن يا از نو |
|
|
مىتوان زيست چه ميبايد بود |
بسته بستگي تو بر تو |
|
(شرح ابيات كليله نسخه مجلس ورق ٧ ب)؛ و شعري از كسائي در المعجم آمده است (چاپ رضوي ٣٠٤):
نان سياه و خوردي بي چربو و نگاه مه به مه بود اين هر دو امّا در متن اين صفحه بر پوستي اطلاق شده است كه بر روى طبل ميكشند، و آن چرب نيست.
[٢]. (٢) ضخم تناور، ستبر (سطبر)؛ امروز ما ضخيم ميگوئيم.
[٣]. (٣) متقسّم تقسّم بمعني پراگنده و مشوّش و متفرّق شدن و كردن (هم لازم است و هم متعدّي). در همه نسخ منقسم خاطر (به نون) آمده است.
[٤]. (٥) در نسخه اساس «آمد دمنه» از قلم كاتب افتاده است.
[٥]. (٩) شرّير سخت بد، بسيار بد كار، بسيار شرّ، جمعش شرار و أشرار (صراح و مقدّمه).
[٦]. (١٠) ياران او در نسخه اساس بدون «او» ست.