ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٤٢ - ١٢ - باب زاهد و مهمان او
ظاهر است. زاهد گفت: با اين همه [١]، هر چند كه هر چه طبع را بدو ميلي تواند بود وجود او بر عدم راجح است، نيك بخت نشمرند آن را كه آرزوي چيزي برد كه بدان نرسد، چه تعذّر مراد و ادراك سعادت پشت بر پشتاند [٢]؛ و اگر فرا نموده شود كه قناعت با آن سابق است هم مقبول خرد نگردد، چه قناعت از وجود ستودهست و از معدوم قانع بودن دليل وفور دناءت و قصور همّت باشد.
و اين زاهد سخن عبري نيكو گفتي و دمدمهاي [٣] گرم و محاورتي لطيف داشت. مهمان را سخن او خوش آمد و خواست كه آن لغت بياموزد. نخست بر وى ثنا كرد و گفت:
چشم بد دور باد! نه فصاحت ازين كاملتر ديدهام و نه بلاغت ازين بارعتر [٤] شنوده
|
بگداخت حسود تو چو در آب شكر زانك |
در كام سخن به ز زبانت شكري نيست |
|
قال عليه السّلم: إنّ من البيان لسحرا [٥]. توقّع ميكنم كه اين زبان مرا بياموزي، و اين التماس را چنانكه از مروّت تو سزد بإجابت مقرون گرداني، چه بي سابقه معرفت در اكرام مقدم من ملاطفت واجب ديدي و در ضيافت ابواب تكلّف تكفّل كردي؛ امروز كه وسيلت مودّت و دالّت [٦] صحبت حاصل آمد اگر شفقتي كني و اقتراح [٧] مرا بإهتزاز [٨] تلقّي
______________________________
[١]. (١) با اين همه بجاى «با وجود اين» و «مع ذلك كلّه» و «با اين
حال» و غيره استعمال ميكند. و مكرّر بكار برده است. مثلا ٢٤٥/ ١٢ و ٢٦٨/ ٣ و ٢٩١/
١ ح و ٣١٢/ ١٢ و ٣٣٠/ ٩ و ٣٣٢/ ٨ ديده شود.
[٢]. (٣) پشت بر پشت متضادّ، منافي يكديگر. جمله قدري پيچيده است؛ مراد اينست كه بمراد نرسيدن منافي سعيد بودن است، و اينكه كسي بگويد قناعت بهتر است تا اينكه انسان بمراد خود نائل شود مورد قبول نيست.
[٣]. (٦) دمدمه سخني نرم به صوتي بم و گرم و ملايم كه شنونده را بتسليم وا دارد؛ نيز ٢٥٧/ ١ ديده شود.
[٤]. (٨) بارعتر بارع از براعت است و بمعني بي همتا و كامل و تمام؛ نيز ١٧/ ٤ ح و ٢٧/ ١٢ ح ديده شود.
[٥]. (١٠) إنّ من البيان لسحرا براستي كه از زبان آوري و فصاحت (نوعي هست كه) جادوگري است. لسحرا مبتداى مؤخّر است و من البيان خبر آن كه بجهت مزيد تأثير مقدّم آورده است (ميداني در مجمع الأمثال).
[٦]. (١٣) دالّت رجوع شود به ٦٥/ ١٦ ح و ٩٧/ ٩ ح و ١٢٠/ ٣ ح و ٢٨٥/ ٤ ح.
[٧]. (١٣) اقتراح چيزي از كسي در خواستن (بيهقي و زمخشري). در تاريخ بيهقي آمده است (ص ٤٢ چاپ فيّاض):
از بهر بزرگ زادگي تو كه دست تنگ شدهاي و بر ما اقتراحي كني ترا حقّي گزاريم. و معزّي گويد (ديوان ٧٢٠):
|
ازو عقل در فضل كرد اقتراحي |
و زو بخت در جود كرد امتحاني |
|
[٨]. (١٣) اهتزاز ١٥/ ٧ ح و ٣٢/ ١١ و ٣٤/ ١٣ و ٢٤٢/ ٨ و ٣٤١/ ٥ ديده شود.