ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٠٩ - ١٠ - باب شير و شغال
مخاصمت بر دست گرفتند [١] و گفتند: بدين سيرت تو راضي نيستيم و راى ترا درين مخطي ميدانيم، چون از صحبت يك ديگر اعراض نمينمائيم در عادت و سيرت هم موافقت توقّع كنيم؛ و نيز عمر در زحير [٢] گذاشتن را فايدهاي صورت نميتوان كرد، چنانكه آيد روزي بپايان ميبايد رسانيد و نصيب خود از لذّت دنيا ميبرداشت. وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا. [٣] و بحقيقت ببايد شناخت كه دي را باز نتوان آورد و ثقت بدر يافتن فردا مستحكم نيست
|
و قضّ زمان الأنس بالأنس و انتبه |
لحظّك إذ لا حظّ قيل لمن نعس |
|
|
و لا تتقاض اليوم همّ غد ودع |
حديث غد فالاشتغال به هوس |
|
|
و لا تحسبنّ العمر أمسا مضى و لا |
غدا ما أتى فالعمر ما أنت فيه بس |
|
[٤]
|
در نسيه آن جهان كجا بندد دل |
آن را كه [٥] بنقد اينجهانيش توي؟ |
|
امروز را ضايع كردن و از تمتّع و برخورداري غافل بودن چه معني دارد؟
|
فبادر إلى اللّذات قبل فواتها |
فإنّ قصارى ما تراه عناء |
|
[٦] شگال جواب داد كه: اى دوستان و برادران، از اين ترّهات [٧] در گذريد؛ و چون ميدانيد كه دي گذشت و فردا در نميتوان يافت از امروز چيزي ذخيره كنيد كه توشه راه را شايد،
______________________________
[١]. (١) بر دست گرفتند پيش گرفتند، شروع كردند، مراد اينكه با او
بناى مجادله را گذاشتند. رك به ٢١٩/ ٥.
[٢]. (٣) زحير اصل معني آن پيچش شكم و درد شكم است؛ و مجازا بمعني رنج و درد نفساني و اندوه و غم است. شعر سنائي در حاشيه بر ٢٥٨/ ١ ديده شود.
[٣]. (٤) وَ لا تَنْسَ ... آيه قرآن است (قصص آيه ٧٧): و فراموش مكن بهره خويش را از دنيا.
[٤]. (٧) تا (٩)
|
و قضّ زمان الأنس ... |
تمام بگزارند و ادا كن (حقّ) روزگار شادي و خرّمي را بشادي و خرّمي، و بيدار شو از براى بهره خويش، كه گفتهاند بهري نيست آن را كه بغنود؛ و تقاضا مكن امروز غم فردا را و واگذار سخن فردا را، كه مشغول شدن بدان هوس (و ديوانگي) است؛ و مپندار عمر را نه ديروز كه بگذشت و نه فردا كه نيامده است، كه عمر همانست كه تو در آني و بس. در بيت اوّل كلمه لحظّك و در بيت سوّم لفظ ما أتى در اساس ساقط شده است.
[٥]. (١٠) آن را كه در تمام نسخ چنين است إلا در ١ و (قبل از تغيير) كه «آن كس كه» دارند، و بر حسب قاعده همين دوّمي درست است مگر آنكه «بندد دل» را بمعني «دل بسته شود» تلقّي كنيم.
[٦]. (١٢) فبادر إلى ... پس پيشي كن (بشتاب) بسوى لذّتها پيش از آنكه در گذرد، چه بحقيقت فرجام آنچه ميبيني رنج است.
[٧]. (١٣) ترّهات ٧٨/ ١٣ ح و ٢٠٠/ ٤ ح ديده شود.