ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٤٣ - ١٢ - باب زاهد و مهمان او
نمائي سوالف مكرمت [١] بدو آراسته گردد و محلّ شكر و منّت اندر آن هر چه مشكورتر باشد.
|
فإن تلحق النّعمي بنعمى فإنّه |
يزين اللّآلي في النّظام ازدواجها |
|
|
و كنت إذا ما رست عندك حاجة |
على نكد الأيّام هان علاجها |
|
[٢] زاهد گفت: فرمان بر دارم و بدين مباسطت [٣] مباهات نمايم، و اگر اين رغبت صادق است و عزيمت در امضاى آن مصمّم آنچه ميسّر گردد از نصيحت بجاى آورده شود، و اندر تعليم و تلقين مبالغت واجب ديده آيد.
مهمان روى بدان آورد و مدّتي نفس را در آن رياضت داد. آخر روزي زاهد گفت: كاري دشوار و رنجي عظيم پيش گرفتهاي
|
خواهي كه چو من باشي و نباشي |
خواهي كه چو من داني و نداني |
|
|
و كم من طالب أمدي سيلقى |
دوين مكاني السّبع الشّدادا |
|
|
يؤجّج في شعاع الشّمس نارا |
و يقدح في تلهّبها زنادا |
|
[٤] و هر كه زبان خويش بگذارد و اسلاف را در لغت و حرفت و غير آن خلاف روا بيند كار او را استقامتي صورت نبندد
|
إذا أمّ وجه الرّشد آل مضلّة |
و إن رام باب الخير عوجل بالقفل |
|
[٥] مهمان جواب داد كه: اقتدا بآبا و اجداد در جهالت و ضلالت از نتايج ناداني و حماقت است. و كسب هنر و تحصيل فضايل ذات نشان خرد و حصافت و دليل عقل و كياست
______________________________
[١]. (١) سوالف مكرمت جوانمرديها و محبّتهاى گذشته. رجوع شود به
٢٤٤/ ١ و ٢٧١/ ١٤ ح و ٣٢٨/ ٦.
[٢]. (٢) و (٣)
|
فإن تلحق ... |
اگر در رساني نعمت را به نعمت (و پى در پى يكديگر بداري) پس همانا ميآرايد مرواريدها را در رشته مرواريد جفت بودن آنها؛ و هر گاه كه وا ميكوشيدم نزد تو با حاجتي، با وجود بي خيري و كم خيري روزگار. آسان ميشد اين وا كوشيدن.
[٣]. (٤) مباسطت رو باز بودن، بي رو در بايستي بودن، نسبت به كسي در حاجت و خواهش.
[٤]. (١٠) و (١١)
|
و كم من طالب ... |
و بسا جوينده رسيدن بآن حدّ كه من رسيدهام، كه زود ببيند فرو ترك از جاى من هفت آسمان استوار را؛ ميافروزد در روشني آفتاب آتشي و، ميزند در هنگام فر و زندگي و تابش آن آتش زنهاي.
[٥]. (١٤)
|
إذا أمّ وجه ... |
چون آهنگ كند بسوى راه راست باز گردد به محلّ گمراه شدن، و چون طلب كند باب خير را بشتاب قفل بر آن نهاده شود.