ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٢١ - غوكى كه در جوار مارى مىزيست
چون مار، لكن مار را بر تو مزيّت است، كه از هر دو زبان تو زهر ميزايد.
و راست گفتهاند كه: آب كاريز و جوى چندان خوش است كه بدريا نرسيده است، و صلاح اهل بيت آن قدر بر قرار است كه شرّير [١] ديو مردم بديشان نپيوستست، و شفقت بذاذري [٢] و لطف دوستي چندان باقي است كه دو روى فتّان و دو زبان نمّام ميان ايشان مداخلتي نيافتست. و هميشه من از مجاورت تو ترسان بودهام و سخن علما ياد ميكردم كه گويند «از اهل فسق و فجور احتراز بايد كرد اگر چه دوستي و قرابت دارند، كه مثل مواصلت فاسق چون تربيت مار است، كه مارگير اگر چه در تعهّد [٣] وى بسيار رنج برد آخر خوشتر روزي دنداني بدو نمايد [٤] و روى وفا و آزرم چون شب تار گرداند؛ و صحبت عاقل را ملازم بايد گرفت اگر چه بعضي از اخلاق او در ظاهر نامرضيّ باشد، و از محاسن عقل و خرد اقتباس ميبايد كرد، و از مقابح آنچه ناپسنديده نمايد خويشتن نگاه ميداشت؛ و از مقاربت جاهل بر حذر بايد بود كه سيرت او خود جز مذموم صورت نبندد، پس از مخالطت او چه فايده حاصل آيد؟
و از جهالت او ضلالت افزايد».
و تو از آنهائي، كه از خوى بد و طبع كژ تو هزار فرسنگ بايد گريخت. و چگونه از تو اوميد وفا و كرم توان داشت؟ چه بر پادشاه كه ترا گرامي كرد و عزيز و محترم و سرور و محتشم گردانيد، چنانكه در ظلّ دولت او دست در كمر مردان زدي و پاى بر فرق آسمان نهاد،
______________________________
[١]. (٣) شرّير ص ٧١ ح بر س ٩، و نيز ٥٦/ ٤ و ٥٩/ ٤ ديده شود.
[٢]. (٣) بذاذري ص ٣١ ح بر س ١٠، و نيز ٧٤/ ٩ ديده شود.
[٣]. (٧) تعهّد پرستاري و تيمار داري و خدمت بر عهده خود گرفتن و مواظب احوال و حاجات بودن در حقّ كسي يا چيزي. خاقاني گويد (ديوان چاپ سجّادي ص ٢٠٥):
|
زنده ماند از تعهّد چو مني |
نام او بالعشيّ و الأبكار |
|
و در سندباد نامه (چاپ آتش صفحات ١٩٢، ١٩٥، ٣٢٠ بترتيب) آمده است: سگ بچهاي بخانه برد و مدّتي در خانه تعهّد ميكرد و مراعات مينمود. مدّت دو سالست تا تفقّدش ميكنم و تعهّد واجب ميدارم. آن برادر كه طبيب و معالج بود دختر را تعهّد كرد و بمعالجت بقرار معهود باز برد. در همين كليله و دمنه نيز بعد ازين باز مكرّر اين لفظ بدين معني بكار رفته است. ص ١٥ ح بر س ٦ نيز ديده شود.
[٤]. (٧) تا (٨) دندان نمودن در مورد جانوران موذي چون شير و مار و غيره نشان دادن امارت خشم و اراده گزند رسانيدن است، و مار كه دندان بنمايد يعني بگزد و هلاك كند. نه خنده است دندان نمودن ز شير.