ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٠٢ - بطى كه در آب روشنى ستاره مىديد
در حقّ اخيار [١]، و اين نوع ممارست بخطا راه برد چون خطاى بط
[بطى كه در آب روشنى ستاره مىديد]
گويند كه بطي در آب روشنائي ستاره ميديد، پنداشت كه ماهي است، قصدي ميكرد تا بگيرد و هيچ نمييافت. چون بارها بيازمود و حاصلي نديد فرو گذاشت. ديگر روز هر گاه كه ماهي بديدي گمان بردي كه همان روشنائي است قصدي نپيوستي. و ثمرت اين تجربت آن بود كه همه روز گرسنه بماند.
و اگر شير را از من چيزي شنوانيدهاند و باور داشته است موجب آزمايش ديگران بوده است و مصداق تهمت من خيانت ايشان است.
و اگر اين هم نيست و كراهيت بي علّت است پس هيچ دست آويز و پاى جاى [٢] نماند. چه سخط چون از علّتي زايد استرضا و معذرت آن را بردارد، و هر چه بزرق و افترا ساخته شود اگر بنفاذ [٣] رسد دست تدارك [٤] از آن قاصر، و وجه تلافي در آن تاريك باشد. كه باطل و زور [٥] هرگز كم نيايد و آن را اندازه و نهايت صورت نبندد.
و نميدانم در آنچه ميان من و شير رفته است خود را جرمي، هر چند در امكان نيايد كه دو تن با يك ديگر صحبت دارند، و شب و روز و گاه و بيگاه بيك جا باشند و، در نيك و بد و اندوه و شادى مفاوضت پيوندند چندان تحرّز و تحفّظ و خويشتن داري بكار توانند داشت كه سهوي نرود. چه هيچ كس از سهو و زلّت [٦] خالي و معصوم نتواند بود، و هر گاه كه بقصد و عمد منسوب نباشد مجال تجاوز [٧] و إغماض اندر آن هر چه فراختر است. و نيز هيچ مشّاطه جمال عفو و إحسان مهتران را چون زشتي جرم و جنايت كهتران نيست
|
و الضّدّ [٨] يبرز حسنه الضّدّ |
______________________________
[١]. (١) أخيار (جمع خير) مردماني كه بسيار نيكاند و از ايشان
نيكي بسيار بديگران ميرسد.
[٢]. (٨) پاى جاى ص ٤٨ ح بر ص ١٢ ديده شود.
[٣]. (١٠) نفاذ ص ٧ ح بر س ١ ديده شود، و نيز ٢٣/ ٨ و ٣٦/ ٧ و ٦٩/ ٤ ح.
[٤]. (١٠) تدارك ص ١٠ ح بر س ١ و نيز ١٠٥/ ١١ ديده شود.
[٥]. (١٠) زور. دروغ و نادرست.
[٦]. (١٥) زلّت لغزيدن قدم، بخطا افتادن در كار و در سخن.
[٧]. (١٦) تجاوز عفو و در گذشتن از گناه.
[٨]. (١٨) و الضّدّ ... ناهمتا، نيكوئيش را ناهمتا پديدار كند (حسن هر چيزي به ضدّ آن ظاهر شود).