ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٠١ - ١٤ - باب زرگر و سياح
|
متى أرت الدّنيا نباهة خامل |
فلا ترتقب إلّا خمول نبيه |
|
[١] و ملوك را نيز اين همّت باشد كه پروردگان خود را كار فرمايند و اعتماد بر ابناى دولت خويش مقصور دارند، و آن هم از فايدهاي خالي نيست، كه چون خدمتگار از حقارت ذات خويش باز انديشد شكر ايثار و اختيار لازمتر شناسد، زيرا كه در يافتن آن تربيت خود را دالّتي [٢] صورت نتواند كرد. امّا اين باب آنگاه ممكن تواند بود كه عفاف موروث و مكتسب جمع باشد و حليت فضل و براعت [٣] حاصل، چه بي اين مقدّمات نه نام نيك بندگي درست آيد و نه لباس حقگزاري چست.
و چون كسي بدين اوصاف پسنديده متحلّي بود و از بوته امتحان بدين نسق كه تقرير افتاد مخلص [٤] بيرون آمد و اهليّت [٥] درجات از همه وجوه محقّق گشت در تربيت ترتيب هم نگاه بايد داشت، و بآهستگي در مراتب ترشيح و مدراج تقريب بر ميكشيد [٦]، تا در چشمها در آيد و حرمت او بمدّت [٧] در دلها جاى گيرد، و بيك تگ بطوس نرود [٨]، كه بگسلد و طاعنان مجال وقيعت [٩] يابند.
و پوشيده نماند كه اگر طبيب بنظر اوّل بيماري را علاج فرمايد زود كالبد بپردازد، و
______________________________
[١]. (١)
|
متى أرت ... |
هرگاه كه دنيا بنمايد بلند نامي مردي گمنام را پس چشم مدار مگر گناهي مردي بلند قدر را.
[٢]. (٥) دالّت حقّي كه كسي براى خود مسلّم بشناسد از راه مقام يا نسب يا قرابت يا عنوان يا قرب داشتن؛ نيز ٦٥/ ١٦ ح و ٩٧/ ٩ ح و ١٠٤/ ١٤ و ١٢٠/ ٣ ح و ٢٨٥/ ٤ ح. صورت كردن ٣٨٢/ ٧ ح و ٣٩٢/ ٣ ح ديده شود.
[٣]. (٦) براعت كامل شدن، تمام شدن و بيهمتا شدن در دانش و ادب؛ ١٧/ ٤ ح و ٢٧/ ١٢ ديده شود.
[٤]. (٩) مخلص ويژه گشته و پاكيزه گشته از ناپاكيها.
[٥]. اهليّت سزاواري و شايستگي و استحقاق.
[٦]. (١٠) بر كشيدن بالا بردن و رفعت مرتبه و مقام دادن؛ ترفيع در اصطلاح اداري امروز ما.
[٧]. (١١) بمدّت ٣٨٢/ ٧ ح و ٣٩٨/ ٨ ح ديده شود.
[٨]. (١١) به يك تگ بطوس رفتن در عهد نصر اللّه منشي و از مدّتها پيش از آن كنايه بوده است از «چند پلّه يكي كردن و بدون طىّ مراحل و پيمودن درجات بالا رفتن»؛ و بطور تعبير مثلي هر وقت بكسي ميخواستهاند بگويند «نردبان پلّه پلّه» اين سخن را بكار ميبردهاند. در ديوان فرّخي (چاپ دبير سياقي ٤٤٦) آمده است:
|
يك خانه بتانند بجان اندر خور |
از تو همه مهتر و تو زيشان كهتر |
|
|
چونين تو بتگ ز همگنان در مگذر |
نتوان به تگي بطوس شد جان پدر |
|
[٩]. (١٢) وقيعت ملامت و سرزنش و عيبجوئي؛ نيز ١٦١/ ١٣ ح و ٢٠٣/ ١٠ ديده شود.