ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٠٦ - كبكنجير و خرگوش و گربه روزهدار
كبك انجيري [١] با من همسايگي داشت و ميان ما بحكم مجاورت قواعد مصادقت مؤكّد گشته بود. در اين ميان او را غيبتي افتاد و دراز كشيد. گمان بردم كه هلاك شد. و پس از مدّت دراز خرگوش [٢] بيامد و در مسكن او قرار گرفت و من در آن مخاصمتي نپيوستم.
يكچندي بگذشت، كبك انجير باز رسيد. چون خرگوش را در خانه خويش ديد رنجور شد و گفت: جاى بپرداز كه از آن منست. خرگوش جواب داد كه من صاحب قبضام [٣]، اگر حقّي داري ثابت كن. گفت: جاى از آن منست و حجّتها دارم. گفت: لا بدّ حكمي عدل [٤] بايد كه سخن هر دو جانب بشنود و بر مقتضى انصاف كار دعوي بآخر رساند.
كبك انجير گفت كه: در اين نزديكي بر لب آب گربهايست متعبّد، روز روزه دارد و شب نماز كند، هرگز خوني نريزد و ايذاى حيواني جايز نشمرد، و افطار او بر آب و گيا مقصور ميباشد. قاضي ازو عادلتر نخواهيم يافت. نزديك او رويم تا كار ما فصل كند.
هر دو بدان راضي گشتند و من براى نظاره بر أثر ايشان برفتم تا گربه روزه دار را ببينم و انصاف او در اين حكم مشاهدت كنم. چندانكه صائم الدّهر چشم بريشان فگند بر دو پاى راست بيستاد و روى بمحراب آورد، و خرگوش نيك از آن شگفت نمود. و توقّف كردند
______________________________
[١]. (١) كبك انجير لغت مقابل اين لفظ در متن عربي ابن المقفّع
صفرد است، و معلوم نيست نصر اللّه منشي از كبك انجير چه مرغي را اراده كرده و صفرد
را چگونه بر آن تطبيق كرده است. در فرهنگها كبك انجير به درّاج ترجمه شده است كه
كبگ سياه رنگي است. در متون هندي سانسكريت كليله و دمنه مرغ موضوع اين حكايت را
كپينجله نام گفتهاند، و در حواشي بر «اوقيانوس قصص» بنقل از قاموس حيوانات
اساطيري آمده است كه كپينجله ياWoodcock و يا فاخته بايد باشد. در مجلس تصويري كه در
بعضي از نسخ فارسي كليله و دمنه ساختهاند كبك انجير را مرغي از نوع درّاج رسم كردهاند.
بهر حالت مرغي مراد بوده است كه بر زمين و زير بوتهها آشيانه ميسازد نه بر بالاى
درختان، ورنه خرگوش نميتوانست محلّ آشيانه او را متصرف شود. در فرهنگ اشتاين گاس
كبكنجير بهWoodcock ترجمه شده كه بفرانسهbecasse گفته ميشود، و شليمر معادل اين دو لغت اخير
را نوك دراز گفته است و ظاهر اينست كه با يلوه از يك جنس باشد. اگر از مرغان دشتي
نباشد درست نميآيد. شباهت لفظ كبك انجير و كپينجله باعث اين تصوّر ميشود كه شايد
نصر اللّه منشي با روايات هندي اين كتاب آشنائي داشته بوده است.
[٢]. (٣) خرگوش آن خرگوش معهود كه در مقدّمه حكايت باو اشاره شد.
[٣]. (٥) صاحب قبضام متصرّفم و مدّعا به در دست منست، پس مالك منم.
[٤]. (٦) و (٧) حكمي عدل در اساس: حكم عدل. عدل بمعني عادل.