ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٣٥ - ١١ - باب تيرانداز و ماده شير
|
بد ميكني و نيك طمع ميداري؟ |
هم بد باشد سزاى بد كرداري! |
|
و ببايد دانست كه هر كرداري را پاداشي است كه هر آينه بأرباب آن برسد و بتأخيري كه در ميان افتد مغرور نشايد بود، كه آنچه آمدنيست نزديك باشد اگر چه مدّت گيرد.
اگر كسي خواهد [١] كه بد كرداري خود را بتمويه و تلبيس پوشيده گرداند و به زرق و شعوذه [٢] خود را در لباس نيكو كاري جلوه دهد چنانكه مردمان بر وى ثنا گويند و بدور و نزديك ذكر آن ساير شود، بدين وسيلت هرگز نتايج افعال ناپسنديده از وى مصروف نگردد و ثمره آن خبث باطن هر چه مهنّاتر [٣] بيابد؛ آنگاه پند پذيرد و باخلاق ستوده گرايد. و نظير اين نشانه افسانه شير است و آن مرد تير انداز. راى پرسيد كه:
چگونه است آن؟ گفت:
آوردهاند كه شيري ماده با دو بچّه در بيشهاي وطن داشت
|
في صحن آجام حصاها لؤلؤ |
و ترابها مسك يشاب بعنبر |
|
|
مخضرّة و الغيث ليس بساكب |
و مضيّة و اللّيل ليس بمقمر |
|
|
ظهرت لمخترق الشّمال و جاورت |
ظلل الغمام الصّائب المستغزر |
|
[٤]
______________________________
- در شرح ابيات، نسخه مجلس، اين دو بيت بدين مناسبت نقل شده است از
مقامات قاضي حميد الدّين بلخي:
|
در شب چه روي بر ره باريك نبهره |
چون روز همي بر در خود راه نبيني؟ |
|
|
چون در بر تو چشم تو بر كوه نيفتد |
||
|
در چشم كسان چه بود اگر كاه نبيني؟ |
[١]. (٤) اگر كسي خواهد در اساس: اكر خواهذ.
[٢]. (٥) شعوذه ٩٧/ ١٥ ح و ١١٧/ ٨ و ١٣٦/ ١٦ و ٣١٣/ ٨ ح و ٣٢٧/ ١٣ ديده شود. در چلبي و ١ در اين مورد:
قعبزه- رجوع شود به قعبره در ٢٢١/ ٨ ح.
[٣]. (٧) مهنّا بمعني گوارا، اينجا بلحن طنز و طعنه بكار رفته است؛ در بعضي از نسخ: مهيّا.
[٤]. (١١) تا (١٣)
|
في صحن آجام ... |
در عرصه بيشههائي كه سنگريزه آن مرواريد است و خاشاكش مشك كه بياميزد با عنبر، سبز است و باران نيست ريزان، و روشن است و شب نيست با ماهتاب؛ پيدا شده است در جستن گاه و گذرگاه باد شمال، و همسايه شده است با سايه بان ابر بارنده بسيار بارنده. سه كلمه في صحن آجام را نصر اللّه منشي بجاى في رأس مشرفة كه در اصل شعر بوده است گذاشته. و در نسخه اساس در مصراع اوّل بيت سوّم بمحرق الشمال و حادرت نوشته شده است. در ديوان بحتري: بمنخرق ...