ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٠٥ - ١٠ - باب شير و شغال
و پسنديدهتر سيرتي ملوك را آنست كه حكم خويش در حوادث عقل كلّ را سازند، و در هيچ وقت اخلاق خود را از لطفي بي ضعف و عنفي بي ظلم خالي نگذارند، تا كارها ميان خوف و رجا روان باشد، نه مخلصان نوميد شوند و نه عاصيان دلير گردند. يكي از مشايخ طريقت را پرسيدند كه: وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ [١] را معني بگوى. پير رحمة اللّه عليه جواب داد كه واضح آيت در شريعت مستوفى [٢] بياوردهاند و بر آن مزيد نيست، امّا پيران طريقت رضوان اللّه عليهم [٣] چنين گفتهاند كه: خشم فرو خوردن آنست كه در عقوبت مبالغت نرود؛ عفو آنكه اثر كراهيت از صحيفه دل محو كرده شود؛ و احسان آنكه به اصل دوستي و صحبت مراجعت نموده آيد؛ كه در شرع كرم رعايت وسايل فرض است و در حكم مروّت اهمال حقوق محظور.
|
دم للخليل بودّه |
ما خير ودّ لا يدوم |
|
|
و اعرف لجارك حقّه |
و الحقّ يعرفه الكريم |
|
[٤] و ببايد دانست كه ايزد تعالى بندگان خويش را مكارم اخلاق آموخته است و بر عادات ستوده تحريض كرده؛ و هر كرا سعادت اصلي و عنايت ازلي يار و معين بود قبله دل و كعبه جان وى احكام قرآن عظيم باشد؛ و از سياقت اين آيت معلوم گردد كه بناى كارها بر رفق و لطف ميبايد نهاد [٥]، و در همه ابواب مدارا و مواسا [٦] معتبر شناخت. قال النّبيّ
______________________________
[١]. (٤) وَ الْكاظِمِينَ ... سوره آل عمران (٣) آيه ١٣٤: و فرو خورندگان خشم و فرا گذارندگان
از مردمان؛ و خداى دوست دارد نيكو كاران را.
[٢]. (٥) مستوفى تمام و كمال و بدون فرو گذاشتن نكتهاي؛ ٢٠/ ١٢ و ١٢٩/ ٦ ح نيز ديده شود.
[٣]. (٦) رضوان اللّه عليهم خدا از ايشان خشنود باد، ٢٤/ ١ ح ديده شود.
[٤]. (١٠) و (١١)
|
دم للخليل ... |
هميشه باش با دوست در دوستي وى؛ چه خيري هست دوستيي را كه پيوسته نباشد؟
بشناس از براى همسايهات حقّ او را؛ و حقّ، ميشناسد آن را جوانمرد بزرگوار.
[٥]. (١٤) تا (١٥) كه بناى ... بايد نهاد اين چند كلمه را كاتب اساس از قلم انداخته است.
[٦]. (١٥) مواسا (مواساة از و س ى، يا مؤاساة از أس ى). بمال و بتن با كسي غمخوارگي كردن (قرشي)، كسي را در چيزي همچون خويش داشتن (بيهقي)، سازگاري كردن و موافقت با كسي (از زمخشري):
|
از بيشي و كمّيّ جهان تنگ مكن دل |
با دهر مدارا كن و با خلق مواسا |
|
(ديوان ناصر خسرو، چاپ مينوي، ص ٢)؛ نيز رجوع شود به ١٨٢/ ٧.