ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٧٠ - روباهى كه در بيشهاى طبلى ديد
چون دمنه از اين سخن فارغ شد إعجاب شير بدو زيادت گشت و جوابهاى نيكو و ثناهاى بسيار فرمود و با او إلفي [١] تمام گرفت. و دمنه بفرصت خلوت طلبيد و گفت: مدّتي است تا ملك را بر يك جاى مقيم مىبينم و نشاط شكار و حركت فرو گذاشته است، موجب چيست؟
شير ميخواست كه بر دمنه حال هراس خود پوشانيده دارد، در آن ميان شنزبه بانگي بكرد بلند و آواز او چنان شير را از جاى ببرد [٢] كه عنان تمالك و تماسك [٣] از دست او بشد و راز خود بر دمنه بگشاد و گفت: سبب اين آواز است كه ميشنوى. نميدانم كه از كدام جانب ميآيد، لكن گمان برم كه قوّت و تركيب صاحب آن فراخور آواز باشد. اگر چنين است ما را اينجا مقام صواب نباشد.
دمنه گفت: جز بدين آواز ملك را از وى هيچ ريبتي [٤] ديگر بودهست؟ گفت: نى. گفت:
نشايد كه ملك بدين موجب مكان خويش خالي گذارد و از وطن مألوف خود هجرت كند، چه گفتهاند كه آفت عقل تصلّف [٥] است، و آفت مروّت چربك [٦]، و آفت دل ضعيف آواز قوي. و در بعضي امثال دليل است كه بهر آواز بلند و جثّه قوي التفات نشايد نمود.
شير گفت: چگونه است آن؟ گفت:
[روباهى كه در بيشهاى طبلى ديد]
آوردهاند كه روباهي در بيشهاي رفت آنجا طبلي ديد پهلوى درختي افگنده و هرگاه كه باد بجستي شاخ درخت بر طبل رسيدي، آوازي سهمناك بگوش روباه آمدى. چون روباه ضخامت جثّه بديد و مهابت آواز بشنيد طمع در بست كه گوشت و پوست فراخور آواز
______________________________
[١]. (٢) إلف رجوع شود به ح بر ص ١٦ س ٨.
[٢]. (٥) از جاى بردن كسي را از حالت طبيعي خارج كردن از راه ترسانيدن يا بخشم آوردن. صورت فعل لازم هم از اين تعبير موجود است، و آن از جاى شدن و از جاى بشدن است كه در تاريخ بيهقي كرارا آمده است (ص ٦٢، ١٧٤، ١٨٣، ١٨٤، ٥٥٤، ٦١٨ و غيره). امروز ميگوئيم خود را باخت، از كوره در رفت، از جا در رفت، و نظاير آنها.
[٣]. (٥) تمالك و تماسك رجوع شود به ح بر ص ٣٢ س ٢.
[٤]. (٩) ريبت رجوع شود به ص ٥ ح بر س ١٣.
[٥]. (١١) تصلّف اصل معني صلف لاف زدن و خودستائي است (زوزني و زمخشري و قرشى)؛ و مرد لاف زن گران جان ميشود، و بدين سبب صلف بمعني گران جاني هم آمده است (كتاب التّطفيل ص ٩٥ و لسان العرب). تصلّف بدين هر دو معني آمده است و مرد متصلّف يعني مرد لاف و گزاف و لاف زن و گران جان.
[٦]. (١١) چربك ص ٤٢ ح بر س ١ ديده شود. اينجا گمان ميكنم معني ريشخند و سخريّه اراده كرده است.