ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٩٦ - سه ماهى كه در آبگيرى بودند
چه دشمن بمهلت قوّت گيرد و بمدّت عدّت يابد
|
مخالفان تو موران بدند مار شدند |
بر آور از سر موران مار گشته دمار [١] |
|
|
مده زمانشان، زين بيش روزگار مبر [٢] |
كه اژدها شود ار روزگار يابد [٣] مار |
|
و عاجزتر ملوك آنست كه از عواقب كارها غافل باشد و مهمّات ملك را خوار دارد، و هر گاه كه حادثه بزرگ افتد و كار دشوار پيش آيد موضع حزم و احتياط را مهمل گذارد، و چون فرصت فايت گشت و خصم استيلا يافت نزديكان خود را متّهم گرداند و بهر يك حوالت كردن گيرد
|
و لكن أخو الحزم الّذي ليس نازلا |
به الخطب إلّا و هو للقصد مبصر |
|
|
فذاك قريع الدّهر ما عاش حوّل |
إذا سدّ منه منخر جاش منخر |
|
[٤] و از فرايض احكام جهان داري آنست كه در تلافي [٥] خللها پيش از تمكّن خصم و از تغلّب [٦] دشمن مبادرت نموده شود، و تدبير كارها بر قضيّت [٧] سياست [٨] فرموده آيد، و بخداع و نفاق دشمن التفات نيفتد، و عزيمت را بتقويت راى پير و تأييد بخت جوان بإمضا رسانيده شود
|
أخو عزمات لا يريد على الّذي |
يهمّ به من مفظع الأمر صاحبا |
|
|
إذا همّ ألقى بين عينيه عزمه |
و نكّب عن ذكر العواقب جانبا |
|
[٩]
______________________________
[دنباله حاشيه صفحه قبل] و در حديقه سنائي است (چاپ مدرّس رضوي
٥٨٤، و چاپ بمبئي ٣٧٥):
|
آنكه بر من خورد بزشتي شام |
من خورم بر وى از هلاكش بام |
|
. [١]. (٢) دمار از سر- بر آوردن او را بهلاك رسانيدن. گويا دمار در اين تعبير بمعناى ريشه غضروفي زرد رنگ دوال مانندي باشد كه در دو طرف ستون فقرات در طول عضلات پشت مازه قرار دارد، نه دمار بمعني هلاك.
[٢]. (٣) روزگار بردن وقت گذراندن و مهلت دادن.
[٣]. (٣) روزگار يافتن وقت بر كسي گذشتن و مهلت يافتن.
[٤]. (٨) و لكن أخو ... و ليكن خداوند زيركي و استوار كاري آن كس است كه بر وى كار بزرگ و دشواري فرود نميآيد مگر آنكه او راه راست و چاره كار را بيننده است؛ پس آنست نادره روزگار، مادام كه زنده باشد در كارها بسيار گردنده و پر حيلت باشد و هر گاه سوراخي بر وي بسته شود سوراخ ديگري بجوشد و گشاده گردد.
[٥]. (١٠) تلافي (از لفو) جبران كردن و بر طرف كردن. نيز ١٠٥/ ١١ ديده شود.
[٦]. (١٠) تغلّب (از غلبه) چيره گرديدن و مستولي شدن.
[٧]. (١١) بر قضيّت بمقتضاى؛ بر طبق حكم.
[٨]. (١١) سياست رعيّت داري كردن؛ قواعد مملكت داري. خداع فريفتن و فريب دادن.
[٩]. (١٣) أخو عزمات ... خداوند عزمها (دل نهادنها بر كارها)، كه بر آن كاري از كارهاى دشوار و شگرف كه آهنگ آن كند يار و همراه نخواهد؛ چون عزم جزم كند نيّت خويش را پيش دو چشم دارد و از انديشه (اينكه) عواقب (كار-