ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٩٤ - سه ماهى كه در آبگيرى بودند
ننزّله إلّا بقدر معلوم، تا هميشه ميان خوف و رجا روزگار ميگذارند، نه دليري نوميدي بريشان صحبت كند [١]
|
و هذا، فدتك النّفس، خجلة مخفق |
و نفثة مصدور و جرأة خائب، |
|
[٢] و نه طغيان استغنا بديشان راه جويد إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى [٣].» و ببايد شناخت ملك را كه از كژ مزاج هرگز راستي نيايد و بد سيرت مذموم طريقت را بتكليف و تكلّف بر اخلاق مرضيّ و راه راست آشنا نتوان كرد
|
و كلّ إناء بالّذي فيه يرشح [٤] |
|
كز كوزه همان برون تراود كه دروست |
چنان كه نيش كژدم [٥] اگر چه بسيار دم بسته دارند و در اصلاح آن مبالغت نمايند چون بگشايند بقرار اصل باز رود و بهيچ تأويل علاج نپذيرد. و هر كه سخن ناصحان، اگر چه درشت و بي محابا گويند، استماع ننمايد عواقب كارهاى او از پشيماني خالي نماند، چون بيماري كه اشارت طبيب را سبك دارد و غذا و شربت بر حسب آرزو و شهوت خورد، هر لحظه ناتواني مستوليتر و علّت زمنتر شود
|
فاصبر لدائك إن جفوت معالجا |
و اقنع بجهلك إن جفوت معلّما |
|
[٦] و از حقوق پادشاهان بر خدمتگاران گزارد حقّ نعمت و تقرير ابواب مناصحت است، و
______________________________
[دنباله حاشيه ص قبل] اصلي آنست و سپس مصدر را بجاى اسم بكار برده
و فرو فرستاده را كه قرآن باشد تنزيل گفتهاند. پس نصّ تنزيل لفظ صريح قرآن. و إن
من شيء ... چيزي نيست مگر كه گنجهاى آن نزد ما باشد، و فرو نفرستيم آن را مگر
باندازه معلوم (سوره ١٥، آيه ٢١).
[١]. (٢) صحبت كردن بر كسي او را ياري دادن و با او همنشيني و همقدمي كردن. در فرهنگها نيافتمش.
[٢]. (٣) و هذا ... و اين، اى جان بفدايت، بيخودي و سرگشتگي مرد ناكام و اخلاط افگندن مرد مسلول و دليري مرد نوميد گشته است. در بعضي از نسخ قديم كليله و شروح ابيات آن اين بيت نيست.
[٣]. (٤) إنّ الإنسان ... حقّا كه مردم از حدّ در گذرد، كه خويشتن را بي نياز و توانگر بنگرد (سوره ٩٦ آيه ٦ و ٧).
[٤]. (٧) و كلّ ... از هر خنوري و هر آوندي (ظرفي) آنچه در آنست تراوش كند.
[٥]. (٩) نيش كژدم در متن عربي «دم سگ» است.
[٦]. (١٤) فاصبر ... شكيبا باش بر دردت اگر جفا كني درمان كننده را، و خرسند باش بناداني خويش اگر جفا كردي استاد و آموزنده را.