ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٣٩ - ١١ - باب تيرانداز و ماده شير
نينديشد تا بمانند آن مبتلا گردد، آنگاه وجه صواب و طريق رشاد اندر آن بشناسد؛ چنانكه شير دل از خون خوردن و خون ريختن بر نداشت تا هر دو جگر گوشه خود را بيك صفقه [١] بر روى زمين پوست باز كرده [٢] نديد، و چون اين تجربت حاصل آمد از اين عالم غدّار اعراض نمود و بيش بنمايش بي اصل او التفات جايز نشمرد و گفت:
|
هر آنك او در تو دل بندد همي بر خويشتن خندد |
كه جز همچون تو نااهلي چو تو دلدار نپسندد |
|
|
اگر نو كيسه [٣] عشقي را بدست آري تو، از شوخي [٤] |
قباها كز تو بر دوزد كمرها كز تو بر بندد! |
|
|
و گر خود تو نهاي، جاني، چنان بستانم از تو دل |
كه يك چشمت همي گريد دگر چشمت همي خندد |
|
و خردمندان سزاوارند بدانچه اين اشارت را در فهم آرند و اين تجارب را مقتداى عقل و طبع گردانند، و بناى كارهاى ديني و دنياوي بر قضيّت آن نهند، و هر چه خود را و فرزندان خود را نپسندند در با ديگران روا ندارند، تا فواتح و خواتم كارهاى ايشان بنام نيكو و ذكر باقي متحلّي باشد، و در دنيا و آخرت از تبعات بد كرداري مسلّم ماند.
وَ اللَّهُ ... يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ [٥]
______________________________
[١]. (٣) صفقه دست بر هم زدن و دست بر دست يكديگر زدن بنشان توافق
در ختم معاملهاي.
[٢]. (٣) پوست باز كرده پوست كنده- ٥٤/ ١٤ ح ديده شود. نيز در آثار الوزراء عقيلي آمده است (ص ١٧٠).
اگر لشكر مرا ناكامي پيش آيد پوستت باز كنم. و نيز در همان جا (ص ١٧٣): بايد كه پوست از وى باز كني و مالهاى من كه دزديده است از وى بستاني. و در نامه شاه منصور به ايلدرم بايزيد (اسناد و مكاتبات تاريخي گرد آورده نوائي ص ٤٤): از سرهاى پر وسواس ايشان ... پوست باز كند. نيز پوست بكشيد در ٣٣٦/ ٢ ديده شود.
[٣]. (٧) نو كيسه در اساس: نو كيسه؛ با اين تلفّظ اگر «را» حذف شود از حيث وزن بي عيب خواهد بود.
[٤]. (٧) شوخي رجوع شود به شوخ چشمي در ٩٢/ ٢ ح و شوخي در ٣٢٦/ ٣ ح.
[٥]. (١٥) تا (١٦) وَ اللَّهُ ... يَهْدِي مَنْ ... از دو آيه ٢٥ و ٢٦ سوره يونس (١٠) مأخوذ است: و (خدا) راه نمايد آن را كه خواهد براه راست؛ مر آن كسهائي را كه نيكوئي كردند نيكوترين بود و افزوني.