ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١١١ - دو بط و باخه دوست آنان
دوستي و مصادقت افتاده. ناگاه دست روزگار غدّار رخسار حال ايشان بخراشيد و سپهر آينه فام صورت مفارقت بديشان نمود، و در آن آب كه مايه حيات ايشان بود نقصان فاحش پيدا آمد. بطان چون آن بديدند بنزديك باخه رفتند و گفتند: بوداع آمدهايم، پدرود باش اى دوست گرامي و رفيق موافق. باخه از درد فرقت و سوز هجرت بناليد و از اشك بسي درّ و گهر باريد
|
لو لا الدّموع و فيضهنّ لأحرقت |
أرض الوداع حرارة الأكباد |
|
[١] و گفت: اى دوستان و ياران، مضرّت نقصان آب در حقّ من زيادت است كه معيشت من بي از آن [٢] ممكن نگردد. و اكنون حكم مروّت و قضيّت كرم عهد آنست كه بردن مرا وجهي انديشيد و حيلتي سازيد. گفتند: رنج هجران تو ما را بيش است، و هر كجا رويم اگر چه در خصب و نعمت باشيم بي ديدار تو از آن تمتّم و لذّت نيابيم، امّا تو اشارت مشفقان و قول ناصحان را سبك داري، و بر آنچه بمصلحت حال و مآل تو پيوندد ثبات نكني. و اگر خواهي كه ترا ببريم شرط آنست كه چون ترا برداشتيم و در هوا رفت [٣] چندانكه مردمان را چشم بر ما افتد هر چيز گويند راه جدل بر بندي و البتّه لب نگشائي. گفت: فرمان بردارم، و
______________________________
[١]. (٦) لو لا الدّموع ... اگر نبودي اشكها و فرو ريختن فراوان
آنها بسوختي زمين وداع را گرمي جگرها.
[٢]. (٨) بي از آن بي آن، بدون آن. استعمال «از» در ميان «بي» و كلمه بعد در انشاى قرون پنجم و ششم و هفتم نظاير بسيار دارد، مثلا در اين عبارت بيهقي (چاپ فيّاض ٣٣٨): چون بي از جنگ و اضطراب كار يكرويه شد (ضبط نسخه فا)؛ و اين بيت ابو حنيفه اسكافي:
|
بي از آن كامد ازو هيچ خطا از كم و بيش |
سيزده سال كشيد او ستم دهر ذميم |
|
(أيضا تاريخ بيهقي ص ٣٨٣)؛ و اين بيت سيّد حسن غزنوي (در ديوان او چاپ مدرّس رضوي ص ٧٣):
|
أيّام برو خواند كه: اى جان گرامي |
بي از تو مبادام حيات از كم و بسيار |
|
و اين دو بيت از مثنوي (چاپ نيكلسن دفتر اوّل ب ٢٩٩٣ و دفتر دوم ب ٣٧٩٩ بترتيب):
|
جانب ديگر گرفت آن شخص زخم |
بي محابا بي مواسا بي ز رحم |
|
|
گفت هر گاهي كه خواهي ميرسد |
بي ز چاه و بي ز حبل من مسد |
|
نيز «بي از آنچه» بمعني «بي آنكه» در ص ٨٨ س ٧ همين كتاب ديده شود.
[٣]. (١٢) در هوا رفت فعل معطوف است به برداشتيم، و مراد اينست كه در هوا رفتيم.