ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤١٥ - ١٥ - باب شاهزاده و ياران او
من نه بر كسب و دانش خويش اعتماد ميداشتم و نه بمعونت و مظاهرت [١] كسي استظهاري فرا مينمودم [٢]. و از آن تاريخ كه برادرم از مملكت موروث براند هرگز اين درجت چشم نداشتم. و نيكو گفتهاند كه:
|
بر عكس شود هر چه بغايت برسيد |
شادي كن چون غم بنهايت برسيد |
|
|
كذا عقب الأيّام، بؤس و أنعم، |
نعم، و انتعاش تارة و عثار |
|
[٣] از ميان حاضران مردي سيّاح برخاست و گفت: آنچه بر لفظ ملك ميرود سخني سخته [٤] است بشاهين خرد و تجربت و ذكا و فطنت؛ و هيچ اهليّت [٥] جهان داري را چون علم و حكمت نيست؛ و استحقاق پادشاه بدين اشارت چون آفتاب تابان گشت؛ و بر جهان آفرين خود موضع ترشيح و استقلال پوشيده نماند، اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ [٦]. و سعادت اهل اين ناحيت ترا بدين منزلت رسانيد و نور عدل و ظلّ رأفت تو بريشان گسترد. چون او فارغ شد ديگري برخاست و گفت: فصل در توقّف خواهم داشت [٧] و بر اين بيت اقتصار نمود [٨]:
يگانه عالمي شاها، چه گويم بيش ازين؟ زيرا همان آبست اگر كوبي هزاران بار در هاون اگر فرمان باشد سر گذشتي باز گويم كه بشگفتي پيوندد. مثال داد: بيار تا چه داري.
گفت:
______________________________
[١]. (١) معونت و مظاهرت ياري كردن و هم پشتي كردن؛ نيز ٢/ ٦ و ٨٤/
٢ ح و ٢٦٩/ ١ و ٢٩٥/ ١٣ و ٣٦٥/ ١٧ ح و ٤٠٤/ ٦ ديده شود. استظهار ٢٦٣/ ٨ ح و ٢٨٢/ ٣
و ١٠ و ٤٠٠/ ١ و ٢ ح ديده شود.
[٢]. (٢) فرا نمودن نشان دادن؛ رجوع شود به ١٨/ ٩ ح، ٣٤٢/ ٣؛ ٣٨٨/ ٧، ٣٩١/ ٣ ح.
[٣]. (٥)
|
كذا عقب الأيّام ... |
چنين است نوبتهاى روزگار، شدّتست و نعمتست، آري، و نيكو شدن حال و بر پاى خاستن است و بسر در آمدن است. در اساس و بعضي نسخ ديگر: كذى.
[٤]. (٧) سخته سنجيده، بترازو وزن كرده.
[٥]. أهليّت ٣٨٥/ ١٤ و ٤٠١/ ٩ ح ديده شود.
[٦]. (٩) تا (١٠) اللَّهُ أَعْلَمُ ... از سوره انعام ١٢٤: خداوند داناتر است كه كجا نهد پيغام و وحى خويش را و به كي فرستد.
[٧]. (١١) فصل در توقّف خواهم داشت از سياق عبارت بر ميآيد كه مراد ترك كردن مقدّمه و تمهيد است.
[٨]. (١٢) نمود معطوفست به خواهم داشت، و بمعني «خواهم نمود».