ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٨٦ - صياد آهو و خوگ و گرگ
نيامدهست، چون يك كرّت در رنج افتاد و ورغ [١] نكبت سوى او بشكست هر ساعت سيل آفت قويتر و موج محنت هايلتر ميگردد [٢]
|
فسحقا لدهر ساورتني همومه |
و شلّت يد الأيّام ثمّت تبّت |
|
[٣] و هر گاه كه دست در شاخي زند بار ديگر در سر آيد، و مثلا سنگ راه در هر گام پاى دام او باشد» [٤]. وانگاه كدام مصيبت را بر فراق دوستان برابر توان كرد؟ كه سوز فراق اگر آتش در قعر دريا زند خاك ازو بر آرد، و اگر دود بآسمان رساند رخسار سپيد روز سياه گردد
|
يهمّ اللّيالي بعض ما أنا مضمر |
و يثقل رضوى دون ما أنا حامل |
|
[٥]
|
از هجر تو هر شبم فلك آن زايد |
كان رنج اگر مهر كشد برنايد |
|
|
وانچ از تو بر اين خسته روان ميآيد [٦] |
در برق جهنده سوز آن بگزايد |
|
______________________________
[١]. (١) ورغ بند و سدّي كه در پيش آب روان كشيده ميشود، هم از
براى اينكه سطح آب بالا آيد و بر زمين مجاور سوار شود، و هم براى اينكه بتوانند آب
را بحساب و اندازه تقسيم كنند. وصف اين نوع بندها در أحسن التّقاسيم بتفصيل آمده
است (ص ٣٣١) و بندي كه بر نهر صغد در محلّ خروج از بخارا بسته بودهاند رأس الورغ
(سر ورغ) ناميده ميشده است. در قراى گركان و آشتيان (بقول آقاي قريب) سدّي را كه
براى برگرداندن مجراى آب بمرزها و كردهاى زراعت در نهرها ميبندند ورگو ميگويند
(ظ ورگ ورغ+ أو آب). بيتي از رودكي در فرهنگها نقل كردهاند كه غالبا بغلط چاپ شده
است و صورت صحيح آن شايد چنين باشد:
|
آب هر چون بيشتر نيرو كند |
بند و ورغ سست و پوده بشكند |
|
(فرهنگ اسدي، چاپ اقبال ص ٢٣٣) و بيتي نيز بفرّخي نسبت دادهاند كه در ديوان از آنجا نقل شده است:
|
دل برد و مرا نيز بمردم نشمرد |
گفتار چه سود است كه ورغ آب ببرد؟ |
|
[٢]. (٢) ميگردد در نسخه اساس: ميكرد.
[٣]. (٣) فسحقا لدهر ... هلاكي باد روزگاري را كه به پيگار من برخاستهاند غمهاى او، و خشك بادا دست أيّام و سپس زيان كار بادا. در نسخه اساس: ثمّ تقلّبت (؟ يعني آن روزها واژگون شود؟) و همچنين است در نافذ؛ نق:
ثمّ تقلّب؛ نسخ ديگر: كم تتقلّب، يا كيف تقلّب، يا صورتهاى تصحيف شده همين دو قرائت؛ متن بر طبق سه نسخه شرح ابيات (پاريس و ماربورگ و لالا اسماعيل) اصلاح شد.
[٤]. (٤) تا (٥) كلمات «پاى دام او باشد» در نسخه اساس از قلم افتاده است.
[٥]. (٧) يهمّ اللّيالي ... اندوهگين و بي آرام ميكند روزگار را (شبها را، شب و روز را) بعضي از آن (رنج) كه من در درون دارم؛ و گران بار كند (كوه) رضوى را (چيزي) كمتر از آنچه من حامل آنم.
[٦]. (٩) ميآيد در اساس: آسايد. بگزايد صيغه مضارع از گزائيدن يعني گزيدن و گزند رسانيدن به نيش و بزبان. تركيبات جان گزاى، دشمن گزاى، زبانگزاى مردم گزاى، و غيره (همچنين با «گزا») و نيز