ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٥٥ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
بگفتن از وفور حصافت و علوّ همّت دور افتد، و بوقتي پشيماني آرد كه تلهّف [١] و تأسّف دست گير نباشد. و تا ذات ملك باقي است زن و فرزند كم نيايد، و تا ملك بر قرار است خدمتگار و تجمّل متعذّر ننمايد.
چون ملك اين فصل بشنود و جرأت و گستاخي ايشان در گزارد [٢] سخن بديد عظيم و رنجور گشت، و از ميان ايشان برخاست و به بيت الأحزان [٣] رفت و روى بر خاك نهاد؛ و جيحون از فوّاره ديده ميراند و چون ماهي بر خشكي ميطپيد، و با خود ميگفت: اگر آسان عزيزان گيرم [٤] از فايده ملك و راحت عمر بينصيب مانم؛ و پيداست كه خود چند خواهم زيست، و فرجام كار آدمي فناست و ملك پاىدار نخواهد بود. و مرا بيپسر كه روشنائي چشم و ميوه دل من است و در حال حيات و از پس وفات بدو مستظهر باشم پادشاهي چكار آيد؟ و چون بدست خصمان خواهد افتاد در تقديم و تأخير آن چه تفاوت باشد؟
خاصّه فرزندي كه دلايل رشد و نجابت وى لايح است و مخايل [٥] اقبال و سعادت وى واضح، و اقتداى او در كسب شرف و تمهيد جهان داري بسلف كريم كه ملوك دنيا و اعلام واعيان عالم بودهاند ظاهر
______________________________
[١]. (١) تلهّف رجوع شود به ٢٥٩/ ٢ ح و ٣٤٠/ ٨ و متلهّف در ٢٤٣/ ١٧
ح.
[٢]. (٤) گزارد ٢٠٣/ ١٣ و ٢٧٢/ ٧ ح ديده شود.
[٣]. (٥) بيت الأحزان بعد از آنكه برادران يوسف او را در چاه افگندند و به پدر خويش يعقوب گفتند كه او را گرگي بلعيد يعقوب خانهاي بنا نهاد و آن را بيت الأحزان (خانه اندوه و غم) نام كرد و در آن خانه مقيم شد و ميگريست تا هر دو چشمش نابينا شد (از قصص الأنبياء منسوب به ابي محمّد جويري). اكنون هر ماتمكدهاي را كه در آن كسي گوشه نشين شود و باندوه و غم بسر برد بيت الأحزان يا بيت الحزن توان گفت. در نفائس الفنون (ج ١ ص ٧٢) در غزلي از شمس الدّين جويني صاحب ديوان آمده كه «كلبه أحزان شود روزي گلستان غم مخور»؛ و در غزليّات حافظ آمده است (چاپ قزويني غزل ٢٥٥ و ٢٨٠ بترتيب):
|
يوسف گمگشته باز آيد بكنعان غم مخور |
كلبه أحزان شود روزي گلستان غم مخور |
|
|
بدين شكسته بيت الحزن كه ميآرد |
نشان يوسف دل از چه زنخدانش |
|
[٤]. (٦) تا (٧) آسان عزيزان گيرم به عزيزان اهميّتي ندهم، تلف شدن و از ميان رفتن ايشان را سهل بگيرم. رجوع شود به ٣٣٨/ ١ ح، آسان روزي خود گرفتن.
[٥]. (١١) مخايل ١٤/ ٣ ح و ٢٢٨/ ٢ ح و ٣٦٨/ ١٥ ديده شود.