ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٣١ - مار پير و ملك غوكان
|
و مكلّف الأيّام ضدّ طباعها |
متطلّب في الماء جذوة نار |
|
|
و إذا رجوت المستحيل فإنّما |
تبني الرّجاء على شفير هار |
|
[١] گذشته را باز نتوان آورد، و تدبير مستقبل از مهمّات است، و عوض جواني اندك تجربتي است كه در بقيّت عمر قوام معيشت بدان حاصل آيد. و مرا فضول [٢] از سر بيرون ميبايد كرد و بناى كار بر قاعده كم آزاري نهاد، و از مذلّتي كه در راه افتد روى نتافت، كه احوال دنيا ميان سرّا و ضرّا [٣] مشتركست،
|
ني پاى هميشه در ركابت باشد |
بد نيز چو نيك در حسابت باشد |
|
|
و إنّ عوائد الأيّام فيها |
لمن هاضت بوادئها انجبار |
|
[٤] وانگاه بر كران چشمهاي رفت كه درو غوكان بسيار بودند و ملك كامگار و مطاع داشتند، و خويشتن چون اندوهناكي ساخته [٥] بر طرفي بيفگند. غوكي پرسيد كه: ترا غمناك ميبينم! گفت: كيست بغم خوردن از من سزاوارتر، كه مادّت حيات من از شكار غوك بود، و
______________________________
[١]. (١) و مكلّف الأيّام ... آن كس كه تكليف ميكند (بزور
ميخواهد وادار كند) روزگار را (به كاري) ضدّ طبيعت وى (چنان باشد كه) جوينده باشد
در آب پاره آتشي؛ و اگر اميد داري (چيزي) محال را پس همانا بنا ميكني (خانه) اميد
را بر كنارهاي فرو ريزنده.
(). (٤) فضول زيادتي و چيزهائي كه كسي خارج از اندازه خود بجويد يا بگويد. گرسنه چون سير شود رگ فضول در وى بجنبد (تاريخ كرمان محمّد بن ابراهيم ص ١٢٥). نيز رجوع شود به ٩٣/ ١٤ ح و ١٠٥/ ١٤. و كسي را كه زيادتي ميجست و بيش از حدّ خود چيزي ميگفت و زبان دراز بود فضولي ميگفتند، درست خلاف استعمال امروزي ما.
سنائي گويد (ديوان چاپ دوّم مدرّس رضوي ص ٤٦):
|
هست كار من برو چونانكه وقتي پيش ازين |
دهخدائي گفت با غوري فضولي در نسا |
|
|
كاى فضولي كو خراجت؟ غور گفتا: بر گرفت |
شاه و پيغمبر زكات از غور و أحداث از بغا |
|
و در اسكندر نامه بنثر (چاپ افشار، ص ٢٨٥) آمده است: تازيانه بر گرفتي و تائي ده بر آن زن فضولي زدي ...
تازيانه بر گرفت و تائي چند بر آن زن و گفت: اى فضولي، زنان را چه كار مردان بچه سبب خندند. در لطائف عبيد زاكاني اين لفظ در حقّ موسى بكار رفته است.
[٢]. (٦) سرّا و ضرّا ١٩٠/ ٣ ح ديده شود.
[٣]. (٨) و إنّ عوائد ... همانا سودهائي كه از روزگار عايد ميشود، در آن براى كسي كه شكسته باشد اوايل آن (وى را) جبران و تلافي است. در اساس: لما هاضت بواديها الخيار.
[٤]. (١٠) چون اندوهناكي ساخته رجوع شود به ٨٢/ ٧ ح و ٨٨/ ١٠ ح و ١٠٠/ ٧- ٨ و ١٨٣/ ١٢.