ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٢ - سخنان منصور خليفه
در لشكر توند بر تو جاسوسند.
و عاملي را بحضرت استدعا كرد، عذري نهاد و گرد تخلّف بر آمد و تقاعد [١] نمود، مثال او را بر اين جمله توقيع فرمود كه: إن ثقل عليه المصير إلينا بكلّه فإنّا نقنع منه ببعضه و نخفّف عنه المؤمنة، فليحمل رأسه إلى الباب دون جسده. معني چنين باشد كه:
اگر گران ميآيد بروى آمدن سوي حضرت ما با تمامي جثّه ما ببعضي از وى براي تخفيف مؤونت قناعت كرديم، بايد كه سر او بي تن بدرگاه آرند.
و در اثناى وصايت پسر خويش امير المؤمنين مهدي را رضي اللّه عنهما ميگفت: يا بنىّ، لا توسّعنّ على جندك فيستغنوا عنك و لا تضيّقنّ عليهم فيفرّوا منك، أعطهم عطاء قصدا و امنعهم منعا جميلا و وسّع عليهم في الرّجاء و لا توسّع عليهم في العطاء. معني چنين باشد كه: اى پسر، نعمت بر لشكر فراخ مكن كه از تو بي نياز شوند، و كار هم تنگ مگير كه برمند، عطائي برسم ميده در حدّ اقتصاد [٢] و منعي نيكو بي تنگ خوئي ميفرماى، عرصه اميد بريشان فراخ ميدار و عنان عطا تنگ ميگير.
و هميشه ميگفتي كه: الخوف أمر لا استقامة لأحد إلّا به: إمّا ذودين يخاف العقاب أو ذو كرم يخاف العار أو ذو عقل يخاف التّبعة. معني چنين باشد كه: ترس و بيم كاري است كه هيچ كس را استقامتي نتواند بود بي او: يا دين داري بود كه از عذاب بترسد، يا كريمي كه از عار باك دارد، يا عاقلي كه از عواقب غفلت پرهيز كند.
روزي ربيع را گفت: أرى النّاس يبخّلونني و و اللّه ما أنا ببخيل لكن رأيتهم عبيد الدّرهم و الدّينار فمنعتهم إيّاهما ليخدمونني من أجلهما و لقد صدق من قال: «جوّع كلبك يتبعك». معني چنين باشد كه: من ميبينم مردمان را كه مرا ببخل منسوب ميكنند. من بخيل نيستم، لكن همگنان را بنده درم و دينار ميبينم آن را از ايشان باز ميدارم تا مرا از براى آن خدمت كنند، و راست گفته است آن حكيم كه «سگ را گرسنه دار تا از پى تو دود».
______________________________
[١]. (٢) تقاعد نمودن سر باز زدن كسي از انجام دادن وظيفهاي كه بر
عهده دارد، و از پرداختن حقّي كه بر گردن دارد.
[٢]. (١١) اقتصاد در كار و خرج ميانه رفتن و ميانگي كردن و بحدّ اعتدال عمل كردن.