ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٥٠ - طبيب حاذق و مدعى جاهل
ديگر روز مقدّم قضات ماجرا بنزديك شير بد و عرضه كرد. شير آن بستد و او را باز گردانيد، و مادر را بطلبيد. چون مادر شير ماجرا بخواند و بر مضمون آن واقف گشت در اضطراب آمد و گفت: اگر سخن درشت رانم و موافق راى ملك نباشد، و اگر تحرّز نمايم [١] جانب شفقت و نصيحت مهمل ماند. شير گفت: در تقرير ابواب مناصحت محابا و مراقبت شرط نيست، و سخن او در محلّ هر چه قبولتر [٢] نشيند و آن را بر ريبت و شبهت آسيب [٣] و مناسبت نباشد. گفت: ملك ميان دروغ و راست فرق نميكند، و منفعت خويش از مضرّت نميشناسد. و دمنه بدين فرصت كه مييابد فتنهاي انگيزد كه راى ملك در تدارك آن عاجز آيد، و شمشير او از تلافي آن قاصر. و بخشم برخاست و برفت.
ديگر روز دمنه را بيرون آوردند، و قضات فراهم آمدند، و در مجمع عامّ بنشستند، و معتمد قاضي همان فصل روز اوّل تازه گردانيد. چون كسي در حقّ وى سخني نگفت مقدّم قضات روى بدو آورد و گفت: اگر چه حاضران ترا بخاموشي ياري ميدهند دلهاى همگنان [٤] در اين خيانت بر تو قرار گرفته است، و ترا با اين سمت و وصمت در زندگاني ميان اين طايفه چه فايده؟ و بصلاح حال و مآل تو آن لايقتر كه بگناه اقرار كني، و بتوبت و انابت خود را از تبعت آخرت مسلّم [٥] گرداني، و باز رهي [٦]
|
اگر خوش خوئي از گران قرطباتان |
و گر بدخوئي از گران قرطباني |
|
[٧]
______________________________
[١]. (٤) محابا (محاباة از حبو) باك از كسي داشتن و پرواى خوش آمد
و بد آمد او را داشتن.
[٢]. (٥) هر چه قبولتر قبول بمعني مقبول بكار رفته، و از اينجاست قبوليّت مورد قبول بودن.
[٣]. (٦) آسيب اينجا بمعني نزديكي و مماسّه و برخورد خفيف است. كلمه را نسخه اساس و و و نافذ دارند، در ساير نسخ كاتب حذف كرده است، در كتب لغت هم اين معني براى اين لفظ قيد نشده است. رك به ٧٩/ ١ ح و ٨٨/ ٨.
[٤]. (١٢) همگنان در نسخه اساس: همكان.
[٥]. (١٤) مسلّم ص ١٣٤ ح بر س ١٣ ديده شود.
[٦]. (١٤) بازرهي با شعري كه بعد ميآيد متّصل بايد خوانده شود و يك جمله ساخته شود. كساني كه ملتفت اين نكته نبودهاند اينجا بيت ديگري از اين قصيده سنائي را قبل از اين بيت علاوه كردهاند.
[٧]. (١٥) قرطبان و قرطباني اصل لغت را نميدانم چيست و از كجاست، كلمه را بمعني «كسي كه غيرت براى اهل و عيال خود ندارد» گفتهاند و بعضي از لغت دانان عرب آن را از مادّه كلب دانستهاند كه بمعني زن بردن از براى كسان است و گفتهاند «تان» در آخر آن زائده است و جاى بي و تي بدل شده است و كلتبان و قلطبان و قرطبان شده است و بمعني ديّوث در شعر و نثر عربي بكار رفته است (تكملة اصلاح ما تغلط فيه العامّة تأليف جواليقي، چاپ.