ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٤٩ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
|
تا [١] نباشي حريف بيخردان |
كه نكو كار بد شود ز بدان |
|
|
باد كز لطف اوست جان بر كار |
زهر گردد همي ز صحبت مار |
|
و اگر پادشاهي بسخاوت جهان زرّين كند، يا بشجاعت ده مصاف بشكند، چون از حلم بي بهره بود بيك عربده همه را باطل گرداند و تمامي لشكر و رعيّت را نفرت دهد؛ و اگر در آن هر دو قصوري باشد برفق همه جهان را شاكر تواند داشت و به راى و قعبره [٢] دشمنان را بماليد. و باز [٣] حلم بي ثبات هم از عيبي خالي نماند، كه اگر بسيار مؤونتها تحمّل كرده شود و بر اظهار آهستگي مبالغت نمايد چون عاقبت آن بتهتّك [٤] كشد ضايع و بي ثمرت ماند. قال النّبيّ عليه السّلم: لا يكون الحليم لعّانا [٥]
|
و لا خير في حلم إذا لم يكن له |
بوادر تحمي صفوه أن يكدّرا |
|
[٦] و هر پادشاه را كه همه أدوات ملك مجتمع باشد، چنانكه نه در هنگام عفو و حلم متابعت هوا جايز شمرد و نه در وقت عقوبت و خشم مطاوعت شيطان روا بيند، و بناى اوامر و نواهي او بر بنلاد [٧] تأمّل و مشاورت آراميده باشد و ملك او از استيلاى دشمنان مصون ماند و از تسلّط خصم مسلّم
|
لا يطبعون و لا يبور فعالهم |
بل لا يميل مع الهوى أحلامها |
|
[٨]
|
كوه گفت: از شرم حلمش عاشقم بر ماه دى |
زانكه باد ماه دى در سر كشد چادر مرا |
|
______________________________
[١]. (١) تا از براى تحذير است: زنهار تا، مواظب باش كه، چنين
نكني.
[٢]. (٥) قعبره در اساس بي نقطه است؛ رجوع شود به حاشيه بر سطر ٨ ص ٢٢١. در اينجا از سياق عبارت معني زرنگي و تدبير و نيروى عقلي و امثال اينها مفهوم ميشود.
[٣]. (٦) باز ٣٣/ ١٥، ١٨٠/ ١٦ ح، ٢١٠/ ٨ ح، ٢١٦/ ١، ٢٤٦/ ٦ و ٢٦٦/ ١٥ ديده شود.
[٤]. (٧) تهتّك رجوع شود به ٢٠٢/ ٤ ح و ٢٦٠/ ١٢ ح.
[٥]. (٨) لا يكون ... نباشد بردبار لعنت كننده (و دشنام دهنده)- و ليكن چنين حديثي در جامع صغير نيست.
[٦]. (٩)
|
و لا خير في ... |
هيچ نيكي نيست در بردباري آن وقت كه آن را پيشامدهائي نباشد از تندي و تيزي كه نگاه دارد روشنائي آن را از اينكه تيره گردد. يعني بردباري زماني نيكست كه از خوف نباشد، بلكه پس از خشم باشد.
[٧]. (١٢) بنلاد ٣٣/ ٩ ح و ١٦٥/ ٦ و ٣١٤/ ٤ ح ديده شود.
[٨]. (١٤)
|
لا يطبعون و لا ... |
آلوده نگردند و هلاك نشود كردارهاى نيك ايشان (زنگار نگيرد و كم نشود مكارم ايشان)، بلكه (در بعضي از روايات: إذ چونكه) متغيّر نگردد و كج نشود با خواستهاى باطل عقول ايشان.