ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٠٩ - زاغ و گرگ و شگال و شير و شتر
با او قرار داده پيش شير رفتند. و چون از تقرير ثنا و نشر شكر بپرداختند زاغ گفت:
راحت ما بصحّت ذات ملك متعلّق است. و اكنون ضرورتي پيش آمده است، و امروز ملك را از گوشت من سدّ رمقي حاصل تواند بود، مرا بشكند. ديگران گفتند: در خوردن تو چه فايده و از گوشت تو چه سيري؟! شگال هم بر آن نمط فصلي آغاز نهاد. جواب دادند كه:
گوشت تو بوى ناك و زيان كار است طعمه ملك را نشايد. گرگ هم بر اين منوال سخني بگفت. گفتند كه: گوشت تو خناق آرد، قايم مقام زهر هلاهل [١] باشد.
اشتر اين دم چون شكر بخورد و ملاطفتي نمود. همگنان [٢] يك كلمه شدند و گفتند: راست ميگوئي و از سر صدق عقيدت و فرط شفقت عبارت ميكني. يكبارگي در وى افتادند و پاره پاره كردند.
و اين مثل بدان آوردم كه مكر اصحاب اغراض، خاصّه كه مطابقت نمايند، بي اثر نباشد.
دمنه گفت: وجه دفع چه ميانديشي؟ گفت: جز جنگ و مقاومت [٣] روى نيست، كه اگر كسي همه عمر بصدق دل نماز گزارد و، از مال حلال صدقه دهد چندان ثواب نيابد كه يك ساعت از روز از براى حفظ مال و توقّي نفس در جهاد گذارد من قتل دون ماله فهو شهيد و من قتل دون نفسه فهو شهيد [٤] چون بجهاد كه براى مال كرده شود سعادت شهادت و عزّ مغفرت ميتوان يافت جائي كه كارد باستخوان رسد و كار بجان افتد اگر از روى دين و حميّت كوششي پيوسته آيد بركات و مثوبات [٥] آن را نهايت صورت نبندد، و وهم از ادراك غايت آن قاصر باشد.
دمنه گفت: خردمند در جنگ شتاب و مسابقت و پيش دستي و مبادرت روا ندارد، و مباشرت خطرهاى بزرگ باختيار صواب نبيند. و تا ممكن گردد اصحاب راى بمدارا و ملاطفت گرد خصم در آيند، و دفع مناقشات بمجاملت أوليتر [٦] شناسند. و دشمن ضعيف را خوار
______________________________
[١]. (٦) هلاهل نام نوعي زهر است كه به هيچ ترياق علاج نپذيرد و بي
درنگ بكشد.
[٢]. (٧) همگنان در نسخه اساس: همكان.
[٣]. (١١) جز جنگ و مقاومت در اساس: جزو مقاومت.
[٤]. (١٣) من قتل ... هر كه كشته شود از براى مال خود شهيد است و هر كه كشته شود از بهر تن خود شهيد است.
[٥]. (١٦) مثوبات ص ١٣ ح بر س ١٠ ديده شود.
[٦]. (٢٠) أوليتر رجوع شود به ص ٨٧ ح بر س ٥.