ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٤٧ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
[١٣- باب پادشاه و برهمنان]
١٣- باب الملك و البراهمة راى گفت: شنودم داستان آنكه از پيشه آباء و اجداد خويش اعراض نمايد و نخوتي در دماغ كند كه اسباب آن مهيّا نباشد تا از ادراك مطلوب محجوب گردد و رجوع بسمت اصل بيش ممكن نگردد. اكنون باز گويد كه از خصلتهاى پادشاهان كدام ستودهتر است و بمصلحت ملك و ثبات دولت و تألّف [١] اهوا و استمالت [٢] دلها نزديك تر، حلم يا سخاوت يا شجاعت؟
برهمن جواب داد كه: نيكوتر سيرتي پسنديدهتر طريقتي ملوك را، كه هم نفس ايشان مهيب [٣] و مكرّم گردد و، هم لشكر و رعيّت خشنود و شاكر باشند و، هم ملك و دولت ثابت و پاىدار، حلم است. قال اللّه تعالى: وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ [٤]؛ و قال النّبيّ عليه السّلم: من سعادة المرء حسن الخلق؛ [٥] زيرا كه بفوايد سخاوت يك طايفه مخصوص توانند بود و، بشجاعت در عمرها وقتي كار افتد، امّا بحلم خرد و بزرگ را حاجت است و منافع آن خاصّ و عامّ و لشكر و رعيّت را شامل؛ و در سخنان معاويه آوردهاند كه: لو كان بيني و بين النّاس شعرة ما قطعوها لأنّهم إذا أرسلوها جذبتها و إن جذبوها أرسلتها؛ معني چنين باشد كه: اگر ميان من و مردمان يك مويستي [٦] در مجاذبت هرگز نتوانندي گسست، كه اگر ايشان بگذارند بكشم و اگر نيك بكشند بگذارم، يعني بسطت دل و كمال حلم من تا اين حدّ است كه با همه اهل
______________________________
[١]. (٥) تألّف ٢٥٧/ ٣ و ٢٦٧/ ٤ ح ديده شود.
[٢]. استمالت ٢٤٠/ ١٠ و ٢٥٧/ ٣ و ٣٠٤/ ٢ ح ديده شود.
[٣]. (٧) مهيب چيزي يا كسي كه در نظرها بزرگ و صاحب جلالت آيد و بدين سبب از آن و از او بترسند؛ با مهابت.
از ه ى ب، هيبت بمعني بزرگي خوف انگيزي كه در چيزي يا كسي بيننده حسّ كند، نيز ٥/ ١٦ ح ديده شود.
[٤]. (٨) تا (٩) وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا ... رجوع شود به ٢٦/ ١٣ ح.
[٥]. (٩) من سعادة ... از نيكبختي مرد خوشخوئي است.
[٦]. (١٤) مويستي ... نتوانندي موى ميبود ... نميتوانستند. رجوع شود به امثله ديگر اين صيغه در ١١/ ١ ح، ١٣٠/ ٤ ح و ١٦ ح، ١٣٩/ ٣ تا ٤ ح، ١٤٢/ ١٠ ح و ١٥ ح، ١٤٩/ ٣ تا ٥ ح، ٣٦٦/ ٣ و ٤ ح و غير اينها.