ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٥٩ - ٤ - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
مطاوعت [١] او روزگار گذاشتندي. چندانكه دانه بديدند غافلوار فرود آمدند و جمله در دام افتادند. و صيّاد شادمان گشت و گرازان [٢] بتگ ايستاد، تا ايشان را در ضبط آرد. و كبوتران اضطرابي ميكردند و هر يك خود را ميكوشيد [٣]. مطوّقه گفت: جاى مجادله نيست، چنان بايد كه همگنان [٤] استخلاص ياران را مهمّتر از تخلّص خود شناسند [٥]. و حالي صواب آن باشد كه جمله بطريق تعاون قوّتي كنيد تا دام از جاى بر گيريم، كه رهايش [٦] ما در آنست. كبوتران فرمان وى بكردند و دام بر كندند و سر خويش گرفت. و صيّاد در پى ايشان ايستاد، بر آن اميد كه آخر در مانند و بيفتند. و زاغ با خود انديشيد كه: بر اثر ايشان بروم و معلوم گردانم كه فرجام كار ايشان چه باشد، كه من از مثل اين واقعه ايمن نتوانم بود، و از تجارب براى دفع حوادث سلاحها توان ساخت.
و مطوّقه چون بديد كه صيّاد در قفاى ايشان است ياران را گفت: اين ستيزه روى در كار ما بجدّ است، و تا از چشم او ناپيدا نشويم دل از ما بر نگيرد. طريق آنست كه سوى آبادانيها و درختستانها رويم تا نظر او از ما منقطع گردد، و نوميد و خايب باز گردد، كه در اين نزديكي موشي است از دوستان من، او را بگويم تا اين بندها ببرد. كبوتران اشارت او را إمام ساختند و راه بتافتند و صيّاد باز گشت. و زاغ همچنان ميرفت تا وجه مخرج ايشان پيش چشم كند [٧]، و آن را ذخيرت ايّام خويش گرداند.
و مطوّقه بمسكن موش رسيد. كبوتران را فرمود كه فرود آئيد. فرمان او نگاه داشتند و
______________________________
[١]. (١) مطاوعت كسي را فرمانبردار بودن، فرمان برداري كردن نسبت
بكسي در كاري، سازواري نمودن با كسي (از تاج المصادر و مقدّمة الأدب و مصادر
زوزني).
[٢]. (٢) گرازان رجوع شود به ص ١٢٨ ح بر س ١٦. از اين جمله بر ميآيد كه گرازيدن با دويدن و شتاب كردن منافات ندارد.
[٣]. (٣) خود را ميكوشيد براى (خلاص) خود ميكوشيد. شعر معروف حافظ در يك نسخه معتبر چنين است:
|
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را كوش |
هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت |
|
و شاعري بنام جمال لنباني كه معاصر حافظ بوده است آن را بدين صورت در تخميسي كه كرده است آورده.
[٤]. (٤) همگنان در نسخه اساس: همكان.
[٥]. (٤) شناسند نسخه اساس: شناسذ.
[٦]. (٥) رهايش از رهيدن و رهائي يافتن. اگر از رهاندن اسم بسازند رهانش ميشود.
[٧]. (١٥) پيش چشم كردن از مدّ نظر گذراندن، نگاه كردن، بمعاينه ديدن.