ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤ - ١ - ديباجه مترجم
و چون ميبايست كه اين ملّت مخلّد ماند و، ملك اين أمّت [١] بهمه آفاق و أقطار زمين برسد و، صدق اين حديث كه يكي از معجزات باقي است جهانيان را معلوم گردد: قال النّبي ٦ «زويت لي الأرض فأريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك أمّتي ما زوي لي منها» [٢]، خلفاى مصطفى را صلّى اللّه عليه و رضي عنهم در امر و نهى و حلّ و عقد دست بر گشاد، و فرمان مطلق ارزاني داشت، و مطاوعت ايشان را بطاعت خود و رسول ملحق گردانيد، حيث قال عزّ و جلّ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ [٣]، كه تنفيذ [٤] شرايع دين و إظهار شعاير حقّ بي سياست ملوك دين دار بر روى روزگار مخلّد نماند، و مدّت آن مقرون به انتهاى عمر عالم صورت نبندد [٥]، و اشارت حضرت نبوّت بدين وارد است كه: الملك و الدّين توأمان [٦]. و بحقيقت ببايد شناخت كه ملوك اسلام سايه آفريدگارند، عزّ اسمه، كه روى زمين بنور عدل ايشان جمال گيرد، و بهيبت و شكوه ايشان آباداني جهان و تألّف [٧] أهواء متعلّق باشد، كه بهيچ تأويل حلاوت عبادت را آن اثر نتواند بود كه مهابت شمشير را، و اگر اين مصلحت بر اين سياقت رعايت نيافتي نظام كارها گسسته گشتي، و اختلاف كلمه ميان أمّت پيدا آمدي، و چنانكه در طباع مركّب است هر كسي به راى خويش در مهمّات اسلام مداخلت كردي، و اصول شرعي و قوانين ديني مختلّ و مهمل گشتي، و عمر بن الخطّاب ميگويد: ما يزع السّلطان أكثر ممّا يزع القرآن [٨]، و اقتباس اين
______________________________
[١]. (١) أمّت جماعتي و قومي كه از حيث نژاد و دين و تعلّق بيك
مملكت بيكديگر وابسته و با هم متّحد و متّفق باشند.
[٢]. (٣) تا (٤) زويت ... زمين از براى من درنورديده و جمع كرده شد، پس بچشم من آورده شد مشرقهاى آن و مغربهاى آن، و زود باشد كه پادشاهي أمّت من بتمامي آن جايها برسد كه از براى من درنورديده شد.
[٣]. (٦) تا (٧) يا أيّها الّذين ... اى شما كه بگرويدهايد، فرمان بريد خداى را و فرمان بريد پيغمبر را و خداوندان كار و خداوندان فرمان خويش را (سوره نساء (٤) آيه ٥٩).
[٤]. (٧) تنفيذ مجرى گردانيدن و رواج دادن و روان كردن
. [٥]. (٨) تا (٩) صورت نبستن در اينجا بآن معني است كه ميگوئيم صورت نگرفتن، و باشد كه صورت نبندد بمعني «بتصوّر در نميآيد» استعمال شود. ٦/ ١٤ ح و ٨/ ٢ ح نيز ديده شود.
[٦]. (٩) الملك و الدّين توأمان پادشاهي و دين دو (برادر) همشكمند؛ امّا اين گفته حديث نبوي نيست و منسوب به اردشير بابكان است.
[٧]. (١١) تألّف أهواء بهم خو گرفتن و با هم سازگار شدن آرزوها.
[٨]. (١٦) ما يزع السّلطان إلخ آنچه سلطان (يعني حكومت و قدرت دولتي) آدميان را از آن باز ميدارد (از قبايح و معاصي) بيش از آنست كه قرآن از آن باز ميدارد. اين گفته از عثمان بن عفّان است.