ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٨٩ - زال و دختر او مهستى(منظوم)
|
ماند چون پاى مقعد [١] اندر ريگ |
آن سر مرده ريگش [٢] اندر ديگ |
|
|
گاو مانند ديوي از دوزخ |
سوى آن زال تاخت از مطبخ |
|
|
زال پنداشت هست عزرائيل |
بانگ برداشت پيش گاو نبيل |
|
______________________________
[١]. (١) مقعد (اسم مفعول از إقعاد، از ق ع د) در جاى مانده، بر
جائي مانده، زمين شده (از زمخشري)؛ زمين گير. داستان كور و مقعد در نامه تنسر (چاپ
مينوي ص ٤٦) ديده شود.
[٢]. (١) مرده ريگ (و نيز مرده ري) ميراث و ما ترك، يعني اموال و اسبابي كه از مرده بماند و به ارث بكسي يا كساني برسد- اين اصل معني كلمه بوده است- بعد مجازا در نعت يا صفت اشياء سقط و بي بها، و جانور بي ارزش و بي منفعت و ناچيز، و حتّى آدميان فرومايه و بيكاره و بي خاصيت استعمال شده است و از آن نوعي دشنام و اظهار نفرت اراده شده، همان طور كه از الفاظ امروزي «لعنتي» و «مرده شو برده» اراده ميشود، و در كتب نثر و نظم فارسي بيشتر باين معني مجازي يا كنايتي آن آمده است. اوّلا در معني ارث و ميراث در شاهنامه در سه بيت بكار رفته است، از آن جمله اين بيت (چاپ بروخيم ص ٢٣٠٨):
|
نماند و جهان مردري ماند از اوى |
شد آن رنج و آساني و رنگ و بوى |
|
و در مثنوي مولوي سه يا چهار بار، از آن جمله (دفتر ٤ ب ٦٧١):
|
از خراج ار جمع آري زر چو ريگ |
آخر آن از تو بماند مرد ريگ |
|
ثانيا در معني بينابين كه هم مفهوم ميراث تواند داشت و هم معني بي بها و پست، در اين بيت مثنوي آمده است (دفتر ٢ ب ٦٢٧):
|
گفت قاضي خيز از اين زندان برو |
سوى خانه مرده ريگ خويش شو |
|
ثالثا فقط بصورت نعت يا صفت كنايتي و مجازي در اين بيت ديگر سنائي (از فرهنگ رشيدي):
|
بود در مرده ري گريبانش |
دو درم بهر جامه و نانش |
|
و نيز در پنج بيت شاهنامه (چاپ بروخيم صفحات ٥٧٦ و ٥٨٠ و ٩٠٠ و ١٠٣٩ و ٢٩٩٩) مرد ري خواسته، مردري كاوياني درفش، مردري ببر و خفتان جنگ، مردري تاج، و غيره؛ و نيز در ديوان انوري (ج ١ ص ١٧٩) در مذمّت اسپ؛ و در ديوان رشيد و طواط (ص ١٢٦) حرص مرده ريگ؛ و در مثنوي هشت نه بار (دفتر ١ ب ١٢٨٢ و ١٩٦٨، دفتر ٢ ب ٣١٩٩، دفتر ٣ ب ٢٩٦ و ١٠٦٠ و ٤٧٧٥، دفتر ٥ ب ٣٥٥٨، و دفتر ٦ ب ٥٤٦) بلاى مردريگ، خار مرده ريگ، حيلهاى مردريگ، ثريد مرد ريگ، خفاش مردريگ، ديگ مرد ريگ، پرّ و بال مرد ريگ، و
|
قوم گفتندش كه: اى چون تلّ ريگ، |
پس چه ميكردي، كيي، اى مرد ريگ؟ |
|
در فرهنگ شاهنامه عبد القادر بغدادي به دو بيت عربي از ابن الحجّاج نيز استشهاد شده است كه المردريك در آنها آمده. در اين تعليق علاوه بر مآخذ اصلي از فرهنگ رشيدي و مجمع الفرس سروري، و بتوسّط فولّرس از برهان قاطع و فرهنگ شعوري و بهار عجم و شمس اللّغات نيز استفاده شد.