ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٩٥ - ٥ - باب بوف و زاغ
وطن و رنج غربت بنزديك من ستودهتر از آنكه حسب و نسب در من يزيد كردن [١]، و دشمني را كه هميشه از ما كم بودهست تواضع نمودن
|
تخوّفني دون الّذي أمرت به |
و لم تدر أنّ العار شرّ العواقب |
|
[٢] با آنچه اگر تكلّفها واجب داريم و مؤونتها تحمّل كنيم بدان راضي نگردند و در قلع و استيصال ما كوشند. و گفتهاند كه «نزديكي بدشمن آن قدر بايد جست كه حاجت خود بيابي، و در آن غلوّ نشايد كرد، كه نفس تو خوار شود و دشمن را دليري افزايد؛ و مثل آن چون چوب ايستانيده است بر روى آفتاب، كه اگر اندكي كژ كرده آيد سايه او دراز گردد، و گر در آن افراط رود سايه كمتر نمايد». و هرگز ايشان از ما بخراج اندك قناعت نكنند؛ راى ما صبر است و جنگ
|
تحرّك بنا، إمّا لواء و منبر |
و إمّا حسام كالعقيقة قاضب |
|
[٣] هر چند علما از محاربت احتراز فرمودهاند، لكن تحرّز بوجهي كه مرگ در مقابله آن غالب باشد ستوده نيست
|
إليك فإنّي لست ممّن إذا اتّقي |
عضاض الأفاعي نام فوق العقارب |
|
[٤] پنجم را فرمود: بيار چه داري، جنگ أوليتر، يا صلح، يا جلا؟ گفت: نزيبد ما را جنگ اختيار كنيم مادام كه بيرون شد [٥] كار ايشان را طريق ديگر يابيم. زيرا كه ايشان
______________________________
[١]. (١) در من يزيد كردن به هراج فروختن، هراج كردن؛ ببهاى كم از
دست دادن، ارزان فروختن. «من يزيد» لفظي بوده است كه فروشنده در هراج ميگفته،
يعني كي بيشتر ميدهد.
[٢]. (٣) تخوّفني ... مرا ميترساند (آن زن) از چيزي (يعني هلاك) كه كمتر و كوچكتر است از آنچه مرا بدان امر كرد (خانه نشيني و ترك سفر)، و ندانست كه ننگ و عار بدترين عاقبتهاست.
[٣]. (١٠) تحرّك بنا ... بجنبان و در حركت آر ما را، (و راضي مباش مگر بيكي از دو كار:) يا علم و منبر (باشد) و يا شمشيري برّان (قاضب) مانند درخشندگي برق (از ميان ابر).
[٤]. (١٣) إليك ... دور شو (از من دست بدار) كه من نيستم چنان كسي كه اگر از گزيدن افعيان بپرهيزد بر روى كژدمها بخسپد (از بلاى بزرگ و هلاك آني و حالي بگريزد، و بذلّت و خواري و هلاك تدريجي تن در دهد).
[٥]. (١٥) بيرون شد راهي كه از آن بيرون شوند، راه بيرون بردن، تدبير دفع و خروج از ...؛ گاهي هم لفظ «بيرون شو» بهمين معني بكار رفته است. تركيب لفظ از قبيل آب در رو، بد آمد و به آمد كار، بد گفت، پيش آمد، پيش بست، پيش رفت، خلاف آمد عادت، در گذشت، دستبرد، سرگذشت، فراز آمد بخت، كم بود و نظاير