ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٩٦ - ٥ - باب بوف و زاغ
در جنگ از ما جرهترند [١] و قوّت و شوكت زيادت دارند. و عاقل دشمن را ضعيف نشمرد، كه در مقام غرور افتد، و هر كه مغرور گشت هلاك شد. و پيش از اين واقعه از خوف ايشان ميانديشيدم، و از اينچه ديدم ميترسيدم، اگر چه از تعرّض ما معرض [٢] بودند؛ كه صاحب حزم در هيچ حال از دشمن ايمن نگردد، در هنگام نزديكي از مفاجا [٣] انديشد، و چون مسافت در ميان افتد از معاودت، و گر هزيمت شود از كمين، و اگر تنها ماند از مكر و خردمندتر خلق آنست كه از جنگ بپرهيزد چون از آن مستغني گردد و ضرورت نباشد، كه در جنگ نفقه و مؤونت از نفس و جان باشد، در ديگر كارها از مال و متاع. و نشايد كه ملك عزيمت بر جنگ بوم مصمّم گرداند، كه هر كه با پيل در آويزد زير آيد.
______________________________
[بقيّه ح ص قبل] آنهاست. پيوسته دواوين استادان همي خواند و ياد
همي گيرد كه در آمد و بيرون شد ايشان از مضايق و دقايق سخن بر چه وجه بوده است
(چهار مقاله، چاپ سوّم محمّد معين، ص ٤٧)؛ برون شو و بيرون شو در معارف بهاء ولد
(چاپ فروزانفر، سه دفتر اوّل ص ٤٦٦ تا ٤٦٧، و دفتر چهارم ص ٢٨٣ تا ٢٨٤ ديده شود)؛
دانستم كه ... عبور از آن ورطه هايل ناممكنست و بيرون شو آن غرقاب را گذر بر جداول
نامتعيّن (نفثة المصدور چاپ ١٣٠٧ طهران ص ٨٣)؛ مولوي در مثنوي گويد (چاپ نيكلسن،
بترتيب دفتر ٣ ب ٤٢٨٢ و دفتر ٦ ب ٢٥٦١):
|
اى سگ طاعن تو عوعو ميكني |
طعن قرآن را برون شو ميكني |
|
|
زاب و روغن كهنه را نو ميكند |
او بمسخرگي برون شو ميكند |
|
و در ديوان حافظ آمده است (چاپ قزويني، غزل ٣١٣):
|
زانجا كه فيض جام سعادت فروغ تست |
بيرون شدي نماى ز ظلمات حيرتم |
|
و در كلّيات جامي آمده است (نسخه خطّي اينجانب* ورق ١١٠ رو):
|
ماند در حلقه گوش تو گرفتار دلم |
گر چه بسيار از آن راه برون شد طلبيد |
|
[١]. (١) جره از اين عبارت معني جلد و چابك و ماهر و دلير مستفاد ميشود. امّا در فرهنگ رشيدي و سروري و برهان معاني ديگر و شواهد متعدّد نيز نقل شده است. و تلفّظ آن را به تشديد راء (جرّه) گفتهاند. در اين دو بيتي منسوب به بابا طاهر بتخفيف آمده است (شماره ١٤ در چاپ هرن آلن):
|
جره بازي بدم رفتم به نخچير |
سيه چشمي بزد بر بال مو تير |
|
|
برو غافل مچر در كوهسارون |
هر اون غافل چره غافل خوره تير |
|
[٢]. (٣) معرض (اسم فاعل از إعراض) روى گرداننده.
[٣]. (٤) مفاجا (مفاجأة از ف ج أ) بناگاه و بي خبر حمله بردن.