ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٩٤ - ٥ - باب بوف و زاغ
كعبتين [١] دشمن بلطف باز مالند و مال را سپر ملك و ولايت و رعيّت گردانند، كه در شش در داو دادن [٢] و ملكي بندبي [٣] باختن از خرد و حصافت [٤] و تجربت و ممارست دور باشد
|
اگر زمانه نسازد تو با زمانه بساز |
|
و للدّهر أثواب فكن في ثيابه |
كلبسته يوما أجدّ و أخلقا |
|
[٥] ملك وزير چهارم را گفت: تو هم اشارتي بكن و آنچه فراز ميآيد باز نماى. گفت: وداع
______________________________
[١]. (١) كعبتين دشمن باز ماليدن كعبتين سه پارچه استخوان مكعّب كه
بر هر يكي أعداد يك تا شش رسم يا نقر كرده باشند (امروزه فقط دو پارچه بكار برده
ميشود) و در بازي نرد در طاس ميگذارند (يا در دست ميگيرند) و بر تخته نرد
ميافگنند و بر طبق عددي و نقشي كه آمده باشد بازي كنند. كعبتين دشمن (يا عدو، يا
خصم) باز ماليدن ظاهرا آن باشد كه نقش حريف را باطل كنند، يعني نقشي بياورند باطل
كننده و مغلوب كننده نقش او؛ و يا اينكه در مقابل داو كردن حريف كعبتين را بعلامت
تسليم و قبول باخت بملايمت پيش خصم بگذارند؛ و اينجا مجازا بكار رفته و مراد اينست
كه بنرمي و مجاملت عمل دشمن را خنثى سازند و خطر و ضرر او را از خود و مملكت دور
كنند.
در المعجم (چاپ قزويني ص ٣٥٢) بيتي از شاعري بي ذكر نام او آمده:
|
كجا توانم ماليد كعبتين عدو |
بلي اگر تو دهي مر مرا بحق ياري |
|
و در ديوان قوامي رازي (چاپ طهران ص ٨٢) آمده است:
|
گر ترا در نرد محشر مهرهاى شبهت است |
كعبتين مرگ چون مالي كزين در ششدري |
|
و در جامع التّواريخ رشيدي (چاپ كاترمر ص ٢٣٨) اين عبارت ديده ميشود: خليفه گفت: مقتضي راى تو در دفع اين خصم قاهر و قادر چيست؟ وزير گفت: كعبتين خصم ببذل مال باز بايد ماليد (عين اين عبارت را مير خواند در روضة الصّفا آورده است، جزء پنجم، ص ٧٢ س ٣ از پائين در چاپ بمبئي). كاترمر اين جمله را نيز از نسخهاي خطّي از تاريخ وصّاف نقل كرده است: لشكري كه بدان كعبتين خصم باز تواند ماليد.
[٢]. (٢) داو دادن همانست كه امروز «دو دادن» ميگوئيم، يعني پيشنهاد حريف را، بر اينكه هر كه ببازد بيشتر از مقدار قرار داد اوّل بازي پرداختني باشد، قبول كردن؛ و اين در موقعي كه مهرهاى ترا حريف ششدر كرده باشد بقاعده درست نيست. داو در «داوطلب» كه در محاوره متداول است ظاهرا از اينجاست.
[٣]. (٢) ندب گرو قمار، يعني آنچه بر سر آن گرو بسته باشند كه بازنده به برنده بدهد. در باب خصل (هر بار داو و بر گرد) و ندب و داو فره و دست خون و اصطلاحات ديگر بازي نرد در كتب لغت و نفايس الفنون و غيره مطالبي آمده است كه چون طريقه بازي قدما را نميدانيم بر ما مجهول است.
[٤]. (٢) حصافت قوي راى و تمام خرد بودن و شدن. نيز ١٨/ ١٢ ح و ٢٤/ ٦ ديده شود.
[٥]. (٤) و للدّهر ... روزگار را جامهاست (حالتهاى گوناگون است)؛ باش در لباسهاى او، همچنانكه او لباس ميپوشد. روزي كه نو ميپوشد و (روزي كه) كهنه ميپوشد. در اساس: كلبسة يوم.