ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٩٧ - ٥ - باب بوف و زاغ
ملك گفت: اگر جنگ كراهيت ميداري پس چه بيني؟ گفت در اين كار تأمّل بايد كرد، و در فراز و نشيب و چپ و راست آن نيكو بنگريست، كه پادشاهان را به راى ناصحان آن اغراض حاصل آيد كه بعدّت [١] بسيار و لشكر انبوه ممكن نباشد. و راى ملوك بمشاورت وزيران ناصح زيادت نور گيرد، چنانكه آب دريا را بمدد جويها مادّت [٢] حاصل آيد.
و بر خردمند اندازه قوّت و زور خود و مقدار مكيدت و راى دشمن پوشيده نگردد، و هميشه كارهاى جانبين بر عقل عرضه ميكند، و در تقديم و تأخير آن به انصار و اعوان كه امين و معتمد باشند رجوع مينمايد. چه هر كه به راى ناصحان مقبول سخن تمام هنر استظهار نجويد درنگي نيفتد تا آنچه از مساعدت بخت و موافقت سعادت بدو رسيده باشد ضايع و متفرّق شود. چه اقسام خيرات بدالّت نسب و جمال نتوان يافت، لكن بوسيلت عقل و شنودن نصايح ارباب تجربت و ممارست بدست آيد.
و هر كه از شعاع عقل غريزي بهرومند [٣] شد و استماع سخن ناصحان را شعار ساخت اقبال او چون سايه چاه پايدار باشد، نه چون نور ماه در محاق و زوال، و دست مرّيخ سلاح نصرتش صيقل كند، و قلم عطارد منشور دولتش توقيع كند. و ملك امروز بجمال عقل ملك آراى متحلّي است
|
نرسد عقل اگر دو اسپه كند |
در تگ وهم بي غبار ملك |
|
و چون مرا در اين مهمّ عزّ مشورت ارزاني داشت ميخواهم كه بعضي جواب در جمع گويم و بعضي در خلا. و من چنانكه جنگ را منكرم تواضع و تذلّل و قبول جزيت و خراج [٤] و تحمّل عاري، كه زمانه كهن گردد و تاريخ آن هنوز تازه باشد، هم كار هم
|
نشوم خاضع عدو هرگز |
ور چه بر آسمان كند مسكن |
|
|
باز گنجشك را برد فرمان؟ |
شير روباه را نهد گردن؟ |
|
______________________________
[١]. (٣) عدّت ساز و ساخت جنگ؛ ساز لشكر؛ سلاح و آلت جنگ.
[٢]. (٤) مادّت فزوني پيوسته. مدد پياپي. در ١٩٩/ ٩ باز آمده است كه: نور چراغ بمادّت روغن. و فروغ آتش بمدد هيزم (فايده بيند).
[٣]. (١١) بهرومند رجوع شود به ص ٢٨ ح بر س ١١.
[٤]. (١٧) جزيت و جزيه ماليّات سرانه كه از بيگانگان مغلوب گشته گيرند. گزيت و سر گزيت.