ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٦٧ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
و كدام فضيلت است از اين دو منقبت فراتر؟ قال النّبيّ صلّى اللّه عليه: ما جمع شىء إلى شىء أفضل من حلم إلى علم [١]. اگر راى ملك او را كرامت محرميّت ارزاني دارد و كيفيّت خواب و تعبير براهمه بر وى كشف فرمايد، از حقايق آن ملك را خبر دهد، اگر تأويل [٢] هم بر آن مزاج [٣] گويد كه ايشان، شبهت زايل گردد و امضا و تنفيذ آن لازم آيد. و اگر بخلاف آن اشارتي كند راى ثاقب ملك ميان حقّ و باطل مميّز باشد و نصيحت از خيانت نيكو شناسد و نفاذ [٤] فرمان او را مانعي و حايلي نيست، و هر وقت كه اين مثال دهد چرخ و
|
دهر را بدان استدراك [٥] ممكن نگردد |
نهاده گوش بفرمان او قضا و قدر |
|
ملك را اين سخن موافق آمد و بفرمود تا زين كردند
|
سبك تگي كه نگردد ز سمّ او بيدار |
اگرش باشد بر پشت چشم خفته گذر |
|
|
مثل الدّعاء متى يعلو إلى صعد |
و كالقضاء متى يهوي إلى صبب |
|
[٦] و مستور بنزديك كار ايدون حكيم رفت. و چون بدو پيوست در تواضع افراط فرمود.
حكيم شرط بزرگ داشت [٧] بجاى آورد و گفت: موجب تجشّم [٨] ركاب ميمون چيست؟ و
______________________________
[١]. (١) تا (٢) ما جمع شىء ... گرد كرده نيامد چيزي با چيزي برتر
از بردباري با دانش. بالاترين دو چيزي كه در يك نفر فراهم آمد و با هم جمع شد حلم
و علم است.
[٢]. (٤) تأويل اينجا بمعني گزارش و تعبير خوابست.
[٣]. (٤) بر آن مزاج رجوع شود به ٢٥٧/ ١ ح، ٢٦٣/ ٢ و ٢٦٦/ ١٢ ح.
[٤]. (٥) نفاذ ٧/ ١ ح و ٦٩/ ٤ ح و ٢٩٦/ ١٠ و ٣٠٧/ ١٢ ديده شود.
[٥]. (٧) استدراك دريافتن چيزي، فوت شدهاي را جبران كردن، درست بهمان معني كه تدارك در اين كتاب بكار رفته است (١٠/ ١ ح و ٩٠/ ٤ و ١٠٢/ ١٠ و ١٠٥/ ١١ و ١٢٧/ ٦ و ٣٢٤/ ٢ و ١٦ ح و ٣٦٣/ ١٥).
[٦]. (١١)
|
مثل الدّعاء متى ... |
مانند دعاست چون بر رود سوى بالا و بلندي، و مثل قضاست چون فرو آيد سوى نشيب و پستي. دو ترجمه منظوم اين بيت در نسخ شرح ابيات كليله و مندرج است از استاد رشيدي (اوّلي فقط يا هر دو؟):
|
ز پستي ببالا دوان چون دعا |
ز بالا به پستي روان چون قضا |
|
|
وقت رفتن سوى پستي چون قضاى آسمان |
گاه رفتن سوى بالا چون دعاى مستجاب |
|
[٧]. (١٣) بزرگ داشت مصدر مرخّم تركيبي؛ پيش ازين نيز بكار رفته است- ٦/ ٣ ديده شود.
[٨]. (١٣) تجشّم ٦٤/ ٤ ح و ١٨٤/ ١٨ و ٢٤٧/ ٢ ح ديده شود.