ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٦٦ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
|
و كيف تخاذل الأيدي إذا ما |
تعاقدت الأنامل باشتباك |
|
[١] و اگر در ان، اندك و بسيار. نقصاني صورت كردندي و از ضماير و عقايد بندگان ايشان را آزاري و استزادتي معلوم گشتي ديرستي تا ملك ميان خويش چنانكه معهود بوده است باز بردهاندي [٢]، كه هيچ موجب دليري خصم را و استعلاى دشمن را چون نفرت مخلصان و تفرّق كلمه لشكر و رعيّت نيست؛ و أخبار متقدّمان بذكر اين باب ناطق است و تواريخ گذشتگان بر تفصيل آن مشتمل
|
أ لم يخز التفرّق جند كسرى |
و نفخوا في مدائنهم فطاروا؟ |
|
[٣] در جمله، اگر در آنچه صواب ديدهاند تفرّج [٤] است البتّه تأخير نشايد كرد و زودتر عزيمت را بإمضا بايد رسانيد، و اگر توقّف را مجالي هست يك احتياط ديگر باقي است و بفرمان [٥] توان نمود. ملك مثال داد كه: ببايد گفت، مقبول و مسموع باشد، و دواعي [٦] ريبت و شوائب [٧] شبهت را در حوالي [٨] آن گذاشته نيايد [٩]. گفت: كار ايدون حكيم بر جاى است، هر چند اصل او بيراهمه نزديك است امّا در صدق و ديانت بريشان راجح است و حوادث عالم بيشتر پيش چشم دارد، و در عواقب كارها نظر او نافذتر است و علم و حلم او را جمع شدهست؛
______________________________
[١]. (١)
|
و كيف تخاذل ... |
چگونه سست و ضعيف گردند و يكديگر را فرو گذارند دستها چون انگشتان در يكديگر بسته گردند و با هم عهد موافقت بندند (از راه) بهم در شدن؟
[٢]. (٣) تا (٤) ديرستي تا ... باز بردهاندي ديري ميبود كه ... باز برده بودند؛ براى اين صيغه رجوع شود به ١١/ ١ ح و ١٣٠/ ٤ ح و ١٦ ح و ١٣٩/ ٣ تا ٤ ح و ١٤٢/ ١٠ ح و ١٥ ح و ١٤٩/ ٣ تا ٥ ح و ٢٣٠/ ٦ ح و ٢٨٦/ ٨ ح و ٣٤٧/ ١٤ ح.
[٣]. (٧)
|
أ لم يخز التّفرّق ... |
آيا نه خوار و رسوا كرد پراگندگي و جدائي لشكر كسرى را و در دميدند در شهرهاى ايشان، پس پريدند؟ نفخوا بجاى نفخوا بكار رفته، جزم في بضرورت شعر جايز است.
[٤]. (٨) تفرّج (تفعّل از ف ر ج) فرج و گشايش حاصل شدن؛ بر طرف شدن آنچه موجب تشويش است.
[٥]. (٩) بفرمان در اساس: بمردمان؛ يعني اگر ملك فرمان بدهد آن راه ديگر را نشان توان داد.
[٦]. (١٠) دواعي (جمع داعية از د ع و) سببها؛ ريبت آنچه موجب پندار و گمان شود؛ ٥/ ١٣ ح و ٧٠/ ٩ و ٨٩/ ٣ و ٣٠١/ ١١ و ٣٢٤/ ١٠ ح ديده شود.
[٧] شوائب (جمع شائبه از ش و ب) آميختگيها و آميزشها و آلودگيها.
[٨]. (١١) حوالي اطراف و گرداگرد و پيرامون. رجوع شود به ١٦٩/ ٢ ح و ٣٠٢/ ١٠ ح و ٣١١/ ٩.
[٩]. (١١) گذاشته نيايد گذر داده نيايد، مجال گذر كردن داده نميشود. ٣٥٣/ ١ ح ديده شود.