ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٥٣ - مرزبان و زن او و بازدار او
و هر كه گواهي دهد در كاري كه در آن وقوف ندارد بدو آن رسد كه بدان نادان رسيد.
قاضي گفت: چگونه است آن؟ گفت:
[مرزبان و زن او و بازدار او]
مرزباني بود مذكور، و بهارويه نام زني داشت چو ماه روى و، چون گل عارض و، چو سيم ذقن، در غايت حسن و جمال و نهايت صلاح و عفاف، اطرافي فراهم و حركاتي دل پذير، ملح بسيار و لطف بكمال
|
رشأ لو لا ملاحتة |
خلت الدّنيا من الفتن |
|
[١] غلامي بي حفاظ داشت و بازداري كردي. و او را بدان مستوره نظري افتاد، بسيار كوشيد تا بدست آيد، البتّه بدو التفات ننمود. چون نوميد گشت خواست كه در حقّ او قصدي كند، و در افتضاح او سعيي پيوندد. از صيّادي دو طوطي طلبيد و يكي را ازيشان بياموخت كه «من دربان را در جامه خواجه خفته ديدم با كدبانو»، و ديگري را بياموخت كه «من باري هيچ نميگويم». در مدّت هفتهاي اين دو كلمه بياموختند. تا روزي مرزبان شراب ميخورد بحضور قوم، غلام در آمد و مرغان را پيش او بنهاد. ايشان بر حكم عادت آن دو كلمت ميگفتند بزبان بلخي، مرزبان معني آن ندانست لكن بخوشي آواز و تناسب صورت اهتزاز مينمود. مرغان را بزن سپرد تا تيمار بهتر كشد [٢].
و يكچندي برين گذشت طايفهاي از اهل بلخ ميهمان مرزبان آمدند. چون از طعام خوردن فارغ شدند در مجلس شراب نشستند. مرزبان قفص بخواست، و ايشان بر عادت معهود آن دو كلمه ميگفتند. ميهمانان سر در پيش افگندند و ساعتي در يك ديگر نگريست.
آخر مرزبان را سؤال كردند تا وقوفي دارد بر آنچه مرغان ميگويند. گفت: نميدانم چه ميگويند، امّا آوازي [٣] دلگشاى است. يكي از بلخيان كه منزلت تقدّم داشت معني آن با او بگفت: و دست از شراب بكشيد، و معذرتي كرد كه: در شهر ما رسم نيست در خانه زن پريشان كار چيزي خوردن. در اثناى اين مفاوضت غلام آواز داد كه: من هم بارها ديدهام و گواهي
______________________________
[١]. (٦) رشأ ... آهو برهايست كه اگر نمكيني و زيبائي او نبود اين
جهان از فتنه خالي ميبود.
[٢]. (١٤) تيمار كشد اساس و چلبي چنين است، در بعضي از نسخ: تيمار كند؛ در برخي ديگر: تيمار دارد.
[٣]. (١٩) آوازي در نسخه اساس: آواز.