ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٢٣ - درودگر و زن او و دوستگان زن
ملك از استماع اين نصيحت امتناع نمود و سخن مشير بي نظير را خوار داشت.
و زاغ در خدمت او بحرمت هر چه تمامتر ميزيست و از رسوم طاعت و آداب عبوديّت هيچ چيز باقي نميگذاشت. و با ياران و اكفا رفق تمام ميكرد و حرمت هر يك از فراخور حال او و بر اندازه كار او نگاه ميداشت، و هر روز محلّ وى در دل ملك و اتباع شريفتر ميشد و منزلت وي زيادت ميگشت، و ثقت پادشاه و رعيّت بكمال اخلاص و وفور مناصحت او ميافزود [١]، و در همه معاني او را محرم ميداشتند و در ابواب مهمّات و انواع مصالح با او مشاورت ميپيوستند. و روزي در محفل خاصّ و مجلس غاصّ [٢] گفت كه: ملك زاغان بي موجبي مرا بيازرد و بيگناهي مرا عقوبت فرمود، و چگونه مرا خواب و خورد مهنّا باشد تا كينه خويش نخواهم و او را دست برد [٣] مردانه ننمايم؟ كه گفتهاند «المكافأة في الطّبيعة واجبة» [٤] و در ادراك اين نهمت بسي تأمّل كردم و مدّت دراز در اين تفكّر و تدبّر روزگار گذاشت، و بحقيقت بشناختم كه تا من در هيأت [٥] و صورت زاغانم بدين مراد نتوانم رسيد و بر اين غرض قادر نتوانم شد. و از اهل علم شنودهام كه چون مظلومي از دست خصم جائر و بيم سلطان ظالم دل بر مرگ بنهد و خويشتن را بآتش بسوزد قرباني پذيرفته كرده باشد، و هر دعا كه در آن حال گويد بإجابت پيوندد. اگر راى ملك بيند [٦] بفرمايد تا مرا بسوزند و در آن لحظت كه گرمي آتش بمن رسيد از باري، عزّ اسمه، بخواهم كه مرا بوم گرداند، مگر بدان وسيلت بر آن ستمگار دست يابم و اين دل بريان و جگر سوخته را بدان تشفّي حاصل آرم.
و در اين مجمع آن بوم كه كشتن او صواب ميديد حاضر بود، گفت:
گر چو نرگس نيستي شوخ و چو لاله تيره دل پس دو روى و ده زبان همچون گل و سوسن مباش
______________________________
[١]. (٦) ميافزود اينجا فعل لازم است، يعني افزايش مييافت و
بيشتر ميشد.
[٢]. (٧) محفل خاصّ و مجلس غاصّ بمعني پر، يعني كه از اهل مجلس و اشخاص مناسب پر باشد. رجوع شود به ص ١٤٤ ح بر س ٩. در ترجمه يميني آمده است (چاپ طهران ٤٣٣): در محفلي غاصّ از عامّ و خاص از كيفيّت آن محضر تفحّص رفت.
[٣]. (٩) دست برد ٦٢/ ١٠ ح و ٩٢/ ١ و ١٤٦/ ٩ ح و ١٩٢/ ٤ ديده شود.
[٤]. (٩) المكافأة ... پاداش دادن و مجازات كردن در طبيعت واجبست.
[٥]. (١١) هيأت در اساس: هيئت.
[٦]. (١٤) اگر ... بيند رجوع شود به ١٧٠/ ١٤ ح.