ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٦ - معرفى كليله و دمنه
|
النّاس أكيس من أن يمدحوا رجلا |
حتّى يروا عنده آثار إحسان |
|
[١] و طايفهاي از مشاهير ايشان كه هر يك فضلي و افرو ذكري ساير داشتند بمنزلت ساكنان خانه و بطانه [٢] مجلس بودند، چون قاضي محمّد عبد الحميد اسحاق، و برهان الدّين عبد الرّشيد نصر، و امامان: علي خيّاط، و صاعد ميهني، و عبد الرّحمن بستي، و محمّد سيفي، و محمّد نسابوري، و محمّد عثمان بستي، و مبشّر رضوي أديب، و عبد الرّحيم اسكافي، و عبد الحميد زاهدي، و محمود سگزي، و فاخر ناصر، و سعيد باخرزي، و در بعضي اوقات امامان: محمّد خبّازي، و محمود نشابوري [٣]، رحم اللّه الماضين منهم و أطال بقاء الغابرين [٤]؛ و من بنده را بر مجالست و ديدار و مذاكرت و گفتار ايشان چنان الفي [٥] تازه گشته بود و بمطالبت [٦] و مواظبت بر كسب هنر آن ميل افتاده كه از مباشرت أشغال [٧] و ملابست [٨] أعمال اعراض [٩] كلّي ميبود. و غايت نهمت [١٠] بران مقصور داشتمي كه يكي را از ايشان
______________________________
[١]. (١) النّاس أكيس ... مردمان زيركتر از آنند كه مردي را
بستايند تا هنگامي كه (و پيش از آنكه) نزد او نشانهاي نيكوئي به بينند.
[٢]. (٣) بطانه دوستان دروني، راز داران و خاصّه كسي.
[٣]. (٣)- (٧) در ميان اسامي اشخاصي كه اينجا ياد كرده است در چهار نسخه حسين چلبي، بادليان، مجلس و بايسنغري اسم يك اسماعيل رباطي هست كه اينجا نيست، و اختلافاتي بين نسخ در ترتيب اسامي و در الفاظ و كلمات آنها هست.
مثلا سعيد باخرزي در اصل ما سعيد خرزي آمده، و در نام محمّد خبّازي اصل ما دو بار محمّد دارد، يكي در آخر يك صفحه و ديگر در اوّل صفحه بعد (اين را حمل بر سهو كاتب يا بر قصد او به رادّه گذاشتن كرديم). بيان اختلافات در آخر كتاب خواهد آمد.
[٤]. (٧) رحم اللّه ... از ايشان آنها را كه در گذشتهاند خدا بيامرزاد، و بقاى آنان را كه بجا ماندهاند طولاني كناد.
[٥]. (٨) إلف دوستي گرفتن و خو كردن و انس داشتن بجائي و كسي.
[٦]. (٩) بمطالبت در نسخه اصل و انقره چنين است، در ساير نسخ: بمطالعت كتب؛ مطالبت بمعني خواستن حقّ خويشتن است و اينجا نامناسب بنظر ميرسد، امّا ميتوان انديشيد كه بعمد اين كلمه بكار رفته باشد تا دلالتي بر شدّت طلب داشته باشد چنانكه گوئي مطلوب را حقّ خويش ميداند.
[٧]. (٩) أشغال جمع شغل، كارها و بخصوص وظايفي كه از آنها در آمدي توقّع توان داشت و مايه معاش از آن راه توان بدست آورد.
[٨]. (١٠) ملابست اعمال بكارها در آميختن و با آنها خوكردن (صراح و مقدّمه).
[٩]. (١٠) إعراض روى گردانيدن (مقدّمه و صراح).
[١٠]. (١٠) نهمت منهاى همّت و اهتمام در رسيدن بمقصودي و بالخصوص مقصودي معنوي. اصل معني از سخت حريص بودن برخوردني گرفته شده است، و منهوم آن كس باشد كه سير نشود، يا شكمش سير شود و چشمش سير نشود (رك به زوزني و زمخشري و قرشي).