ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٦٦ - ٤ - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
حكما گويند كه دوستي ميان ابرار و مصلحان زود استحكام پذيرد و دير منقطع گردد، چون آوندي كه از زر پاك كنند، دير شكند و زود راست شود؛ و باز ميان مفسدان و اشرار دير مؤكّد گردد و زود فتور بدو راه يابد، چون آوند سفالين كه زود شكند و هرگز مرمّت نپذيرد. و كريم به يكساعته ديدار و يك روزه معرفت انواع دلجوئي و شفقت واجب دارد، دوستي و بذاذري را بغايت لطف و نهايت يگانگي رساند؛ و باز لئيم را اگر چه صحبت و محبّت قديم مؤكّد باشد ازو ملاطفت چشم نتوان داشت، مگر در يوبه [١] اميد و هراس بيم باشد. و آثار كرم تو ظاهر است و من بدوستي تو محتاج، و اين در را لازم گرفتهام و البتّه باز نگردم و هيچ طعام و شراب نچشم تا مرا بصحبت خويش عزيز نگرداني.
موش گفت: موالات و مؤاخات [٢] ترا بجان خريدارم، و اين مدافعت در ابتداى سخن بدان كردم تا اگر غدري انديشي من باري بنزديك خويش معذور باشم، و بتوهّم نگوئي كه او را سهل القياد [٣] و سست عنان يافتم. و إلّا در مذهب من منع سائل، خاصّه كه دوستي من بر سبيل تبرّع [٤] اختيار كرده باشد، محظور [٥] است
|
و إنّي لقوّال لذي البثّ مرحبا |
و أهلا إذا ما جاء من غير مرصد |
|
[٦]
______________________________
[١]. (٦) يوبه در نسخه اساس بي نقطه است، در چلبي و: توبه؛ در:
بوته؛ در ٢: نوبت؛ ساير نسخ كلماتي از قبيل: وعده، بهر، بند؛ در بعضي نسخ هم جمله
محذوف است. پيداست كه لفظى دور از ذهن بوده است و كتّاب تلفّظ و كتابت و معني آن
را خوب نميدانستهاند. صحيح يوبه است بمعني طمع نيكي، در قبال هراس.
يوبه در بعضي از كتب و فرهنگها بأشكال مختلف تصحيف و تحريف شده است و معني آن را آرزو و آرزومندي گفتهاند.
ولي در اين عبارت واضح است كه يوبه بمعني دلگرمي و خوشبيني و اطمينان قلبي است كه لازمه اميدوار بودن است، و هراس بمعني نگراني و تشويش و دل شور زدن و چنين حالات است كه در موقع بيم داشتن و وقوف بر ترس عارض انسان ميشود. نيز رجوع شود بمقاله اينجانب در مجلّه يغما سال نهم (١٣٣٥) ص ٥٣٠ و ما بعد.
[٢]. (٩) موالات و مؤاخات ص ١٥٧ ح بر س ٦ و نيز ١٦٧/ ١٠ ديده شود.
[٣]. (١١) سهل القياد مطيع و آرام و قابل اينكه بآساني او را بهر جا خواهند ببرند.
[٤]. (١٢) بر سبيل تبرّع ناخواسته و بلاعوض و داوطلبانه و بدون توقّع أجرت (كاري را كردن).
[٥]. (١٢) محظور رجوع شود به ص ١١٩ ح بر س ١١. عبارتي مشهور است (الضّرورات تبيح المحظورات».
[٦]. (١٣) و إنّي ... من گويندهام بآن كسي كه اندوهي دارد «بفراخي باش و در ميان اهل خود باش» هنگامي كه او از غير كمينگاه (بدون قصد كمين كردن) نزد من آمده باشد. (چون اندوهمندي بدون نيّت سوئي نزد من بيايد من باو «مرحبا و أهلا» بسيار ميگويم).