ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٦٤ - ٤ - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
غير آنست، كه در آن مجاملت هرگز ستوده نيامده است؛ و جائي كه قصد جان و طمع نفس از يك جانب معلوم شد، بي از آنچه [١] از ديگر جانب آن را در گذشته سابقهاي توان شناخت يا در مستقبل صورت كند، مصالحت بچه تأويل [٢] دلپذير تواند بود؟ و بحقيقت ببايد دانست كه اين باب قويتر باشد و هر روز تازهتر، كه نه گردش روزگار طراوت
______________________________
[بقيّه ح ص قبل]
|
هرگز بدروغ اين فرومايه |
جز جاهل و غمر گربه كى شاند |
|
؟ (ص ١٢٦)؛
|
چگونه شود پارسا مرد جاهل |
همي خيره گربه كني تو بشانه |
|
(ص ٣٨١)؛
|
تنگ فراز آمدهست حالت رفتنست |
سود نداردت گربه كرد بشانه |
|
(ص ٣٩٩)؛
|
چون ديد خردمند روى كاري |
خيره نكند گربه را بشانه |
|
(ص ٤٠٠)؛
|
بحسرت جواني بتو باز نايد |
چرا ژاژ خائي چرا گربه شاني؟ |
|
(ص ٤٨١)؛ شاندن بمعني شانه كردن در شعري از طيّان هم آمده است (فرهنگ اسدي چاپ اقبال ٦١):
... گفتم كه بر آن ريش كه دي خواجه همي شاند و سنائي در حديقه (چاپ مدرّس رضوي ٣٦٢) گويد:
|
تو مشو غرّه بر جمال جهان |
زانكه نزديك عاقل و نادان |
|
|
زير برتر ز موش در خانه |
تو چو گربهش همي زني شانه |
|
و باز سنائي گويد (حديقه، همان چاپ ص ٤١٦):
|
گربه روده چون زنم شانه؟ |
بر ره سيل چون كنم خانه؟ |
|
و مولوي در مثنوي گويد (چاپ نيكلسن دفتر پنجم ب ٧٧٤):
|
خاصه عمري غرق در بيگانگي |
در حضور شير روبه شانگي |
|
و همو در ديوان شمس تبريزي گويد (چاپ فروزانفر غزل ١٨٤٨):
|
چو شير مست بيرون جه، نه اوّل دادن و نه آخر |
كه آيد ننگ شيران را از روبه شانگي كردن |
|
حواشي دهخدا بر ديوان ناصر خسرو ص ٦٤٠ و امثال و حكم دهخدا ج ٣ ص ١٢٧٨ و سبك شناسي ج ٢ ص ٢٦٥ نيز ديده شود. غليواژ مرغي است گوشت خوار و حشره شكار از نوع قوش و قرقي كه زغن و گوشت ربا و موش گير و خاد نيز مينامند، بصورت گليواژ و غليواج نيز نام او آمده است. صاحب برهان قاطع كور كوره را هم جزء نامهاى او آورده، و در فرهنگ اشتاينگاس بهkite ترجمه شده است.
[١]. (٢) بي از آنچه رجوع شود به ص ١١١ ح بر س ٨ و نيز ص ٧ س ١ و مقدّمه جهانگشاى ص قيا.
[٢]. (٣) تأويل نويسنده اين لفظ را هميشه معادل وجه و توجيه ميآورد. ٤/ ١٢ و ١٢٧/ ٩ و ١٣٠/ ١٦ و ١٤٣/ ٨ و ١٦٢/ ١٥ و ١٦٣/ ٣ نيز ديده شود.