ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢١٥ - زاهدى كه از مريدى گاو دوشا ستد
كه اختلاف كلمه خصمان موجب فراغ دل و نظام كار باشد چنانكه در خلاف دزد و ديو پارسا مرد را بود. ملك پرسيد كه: چگونه؟ گفت:
[زاهدى كه از مريدى گاو دوشا ستد]
زاهدي از مريدي گاوي دوشا ستد و سوى خانه ميبرد. دزدي آن بديد و در عقب او نشست تا گاو ببرد. ديوي در صورت آدمي با او هم راه شد. دزد ازو پرسيد كه: تو كيستي؟ گفت:
ديو، بر أثر اين زاهد ميروم تا فرصتي يابم و او را بكشم، تو هم حال خود باز گوى. گفت:
من مرد عيّار پيشهام، ميانديشم كه گاو زاهد بدزدم. پس هر دو بمرافقت يك ديگر در عقب زاهد بزاويه او رفتند. شبانگاهي آنجا رسيدند. زاهد در خانه رفت و گاو را ببست و تيمار علف بداشت [١] و باستراحتي پرداخت. دزد انديشيد كه: اگر ديو پيش از بردن گاو دست بكشتن او كند باشد كه بيدار شود و آوازي دهد، مردمان در آيند و گاو بردن ممكن نگردد.
و ديو گفت: اگر دزد گاو بيرون برد و درها باز شود زاهد از خواب در آيد، كشتن صورت نبندد. دزد را گفت: مهلتي ده تا من نخست مرد را بكشم، وانگاه تو گاو ببر. دزد جواب داد كه: توقّف از جهت تو أولاتر تا من گاو بيرون برم، پس او را هلاك كني. اين خلاف ميان ايشان قايم گشت و بمجادلي كشيد. و دزد زاهد را آواز داد كه: اينجا ديويست و ترا بخواهد كشت. و ديو هم بانگ كرد كه: دزد گاو ميببرد. زاهد بيدار شد و مردمان در آمدند و ايشان هر دو بگريختند و نفس و مال زاهد بسبب خلاف دشمنان مسلّم ماند.
چون وزير سوم اين فصل بآخر رسانيد وزير اوّل كه بكشتن [٢] اشارت ميكرد گفت:
ميبينم كه اين زاغ شما را به افسون و مكر بفريفت، و اكنون ميخواهيد كه موضع حزم و احتياط را ضايع گذاريد. تأكيدي مينمايم، از خواب غفلت بيدار شويد و پنبه از گوش بيرون كنيد، و در عواقب اين كار تأمّل شافي واجب داريد، كه عاقلان بناى كار خود و از آن دشمن بر قاعده صواب نهند و سخن خصم بسمع تمييز شنوند، و چون كفتار [٣] بگفتار
______________________________
[١]. (٧) تا (٨) تيمار داشتن ١٤٩/ ١٥ تا ١٦ ح و ١٦٠/ ٣ تا ٤ ديده
شود.
[٢]. (١٦) اوّل كه بكشتن در اساس: اوّل بكشتن.
[٣]. (٢٠) چون كفتار ... اعتقاد قدما برين بوده است كه كفتار از آواز خوش و بانگ دف و ناى لذّت ميبرد. و وقتي كه ميخواستند كفتار را بگيرند با ساز و نوازندگي بجانب سوراخ او روى ميآوردند و در حيني كه پناهگاه او را با كلند و تبر بتدريج وسيعتر ميكردند به آواز ميخواندند كه «كفتار در خانه است؟ كفتار در خانه نيست!»؛ و.