ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٦٢ - ٤ - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
چون زاغ دست گيري موش ببريدن بندها مشاهدت كرد در دوستي و مخالصت و برادري و مصادقت او رغبت نمود، و با خود گفت: من از آنچه كبوتران را افتاد ايمن نتوانم بود و نه از دوستي اين چنين كار آمده مستغني. نزديك سوراخ موش آمد و او را بانگ كرد.
پرسيد كه: كيست؟ گفت: منم زاغ؛ و حال تتبّع [١] كبوتران و اطّلاع بر حسن عهد و فرط وفاداري او در حقّ ايشان باز راند، وانگاه گفت: چون مرا كمال فتوّت و وفور مروّت تو معلوم گشت، و بدانستم كه ثمرت دوستي تو در حقّ كبوتران چگونه مهنّا [٢] بود، و ببركات مصافات [٣] تو از چنان ورطه [٤] هايل بر چه جمله خلاص يافتند، همّت بر دوستي تو مقصور گردانيدم، و آمدم تا شرط افتتاح اندر آن بجاى آرم.
موش گفت: وجه مواصلت تاريك و طريق مصاحبت مسدود است، و عاقلان قدم در طلب چيزي نهادن كه بدست آمدن آن از همه وجوه متعذّر باشد صواب نبينند تا جانب ايشان از وصمت جهل مصون ماند و، خرد ايشان در چشم ارباب تجربت معيوب ننمايد. چه هر كه خواهد كه كشتي بر خشكي راند و بر روى آب دريا اسپ تازي كند بر خويشتن خنديده باشد. زيرا كه از سيرت خردمندان دور است
|
گور كن در بحر و كشتي در بيابان داشتن |
[٥].
و ميان من و تو راه محبّت بچه تأويل گشاده تواند بود؟ كه من طعمه تؤم و هرگز از طمع تو ايمن نتوانم زيست. زاغ گفت: بعقل خود رجوع كن و نيكو بينديش، كه مرا در ايذاى تو چه فايده و از خوردن تو چه سيري، و بقاى ذات و حصول مودّت تو مرا در حوادث روزگار دستگير، و كرم عهد و لطف طبع تو در نوايب زمانه پاى مرد [٦]. و
______________________________
[١]. (٤) تتبّع دنبال كردن، بطلب چيزي در پى كسي رفتن، كاري را و
كسي را تعقيب كردن.
[٢]. (٦) مهنّا ص ٣٧ ح بر س ٢ ديده شود، نيز ٣٩/ ٨ و ١٢٧/ ٩.
[٣]. (٧) مصافات (از ص ف و) دوستي پاك و ويژه با كسي داشتن. دوستي كردن با كسي.
[٤]. (٧) ورطه گل كه در آن گرفتار شوند، بيابان بي راه و نشان، كار دشوار، و از مجموع اين معاني: هلاكي و سر منزل خطرناك (مقدّمة و صراح ديده شود).
[٥]. (١٣) زيرا كه ... داشتن يك جمله كه مصراع شعر جزئي از آنست. در نسخه اساس: زيرا كه آن (غلط است)؛ در بعضي از نسخ: زيرا كه اين؛ و حتّى برخي از تصرّف كنندگان مصراع اوّل اين بيت سنائي را هم افزودهاند.
[٦]. (١٨) پاى مرد ص ٨٢ ح بر س ٤ ديده شود.