ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٠٤ - كبكنجير و خرگوش و گربه روزهدار
مطلع از تيزي اتّفاق افتد مقطع بنرمي و لطف رساند، و اگر مقطع فصلي بدرشتي و خشونت رسيده باشد تشبيب ديگري از استمالت نهاده آيد، تا قرار ميان عنف و لطف و تمرّد و تودّد دست دهد، و هم جانب ناموس جهان داري و شكوه پادشاهي مرعيّ ماند و هم غرض از مخادعت دشمن و ادراك مراد بحصول پيوندد.
[كبكنجير و خرگوش و گربه روزهدار]
پس پيروز بدان وقت كه ماه نور چهره خويش بر آفاق عالم گسترده بود و صحن زمين را بجمال چرخ آراى خويش مزيّن گردانيده، روان گشت. چون بجايگاه پيلان رسيد انديشيد كه نزديكي پيل مرا از هلاكي خالي نماند اگر چه از جهت ايشان قصدي نرود؛ چه هر كه مار در دست گيرد اگر چه او را نگزد باندك لعابي كه از دهان وى بدو رسد هلاك شود. و خدمت ملوك را همين عيب است كه اگر كسي تحرّز بسيار واجب بيند و اعتماد و امانت خويش مقرّر گرداند دشمنان او را بتقبيح و بد گفت در صورت خاينان فرا نمايند و هرگز جان بسلامت نبرد. و حالي صواب من آنست كه بر بالائي روم و رسالت از دور گزارم.
همچنان كرد و ملك پيلان را آواز داد از بلندي و گفت: من فرستاده ما هم، و بر رسول در آنچه گويد و رساند حرجي نتواند بود، و سخن او اگر چه بي محابا و درشت رود بسمع رضا بايد شنود. پيل پرسيد كه: رسالت چيست؟ گفت: ماه ميگويد «هر كه فضل قوّت بر ضعيفان بيند بدان مغرور گردد، خواهد كه ديگران را اگر چه از وى قويتر باشند دست گرائي [١] كند، هراينه قوّت او راهبر فضيحت و دليل هلاك شود. و تو بدانچه بر ديگر چهار پايان خود را راجح ميشناسي در غرور عظيم افتادهاي
______________________________
[١]. (١٦) دست گرائي دست گراى در دو بيتي از اشعار انوري آمده است
(ديوان چاپ مدرّس رضوي ج ١ ص ٤٤٤ و ٤٤٦ بترتيب):
|
آن فلك جاه ملك مرتبه كز بدو وجود |
فلكش پاى سپر شد ملكش دست گراى |
|
|
بر سر جمع بگوئيد كه اى قدر ترا |
آسمان پاى سپر گشته زمين دست گراى |
|
از بيت اوّل صاحب فرهنگ بهار عجم معناى مغلوب و زبون استنباط كرده است؛ اگر اين درست باشد در عبارت كليله و دمنه دست گرائي به ياى نكره بايد خوانده شود- ديگران را زير دستي و مطيعي سازد. و شايد بمتابعت بعضي ديگر از نسخ بهتر باشد «دست گراى» خوانده شود. در شعري از فرّخي هم اين لفظ بكار رفته و در بهار عجم استشهاد شده، اگر چه در چاپ دبير سياقي (ص ٣٦٦) دست گزاى ضبط شده:
|
شاد باد آن هنري شاه جهانگير كه كرد |
همه شاهان جهان را بهتر دست گراى |
|