ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٦٦ - ٨ - باب گربه و موش
[٨- باب گربه و موش]
٨- باب السّنّور و الجرذ راى گفت شنودم مثل آن كس كه بي فكرت و رويّت [١] خود را در درياى حيرت و ندامت افگند و بسته دام غرامت و پشيماني گردانيد. اكنون باز گويد داستان آنكه دشمنان انبوه از چپ و راست و پس و پيش او در آيند چنانكه در چنگال هلاك و قبضه تلف افتد، پس مخرج [٢] خويش در ملاطفت و موالات ايشان بيند و جمال حال خود لطيف گرداند و بسلامت بجهد و عهد با دشمن بوفا رساند. و اگر اين باب ميسّر نشود گرد ملاطفت چگونه در آيد و صلح بچه طريق التماس نمايد؟
برهمن جواب داد كه: اغلب دوستي و دشمنايگي قايم و ثابت نباشد، و هراينه بعضي بحوادث روزگار استحالت [٣] پذيرد. و مثال آن چون ابر بهاريست كه گاه ميبارد و گاه آفتاب ميتابد و آن را دوامي و ثباتي بيشتر صورت نبندد سحابة صيف ليس يرجى دوامها [٤] و وفاق زنان و قربت سلطان و ملاطفت ديوانه و جمال امرد همين مزاج دارد [٥] و دل در بقاى آن نتوان بست؛ و بسيار دوستي است كه بكمال لطف و يگانگي رسيده باشد و نما و طراوت آن بر امتداد روزگار باقي مانده، ناگاه چشم زخمي افتد و بعداوت و استزادت كشد؛ و باز عداوتهاى قديم و عصبيّتهاى موروث بيك مجاملت ناچيز گردد و بناى مودّت و
______________________________
[١]. (٢) رويّت ٣١/ ٤ ح و ٦٨/ ١٠ ح و ١٤٨/ ١٨ ديده شود.
[٢]. (٥) مخرج مخرج بفتح ميم هم مصدر خروج تواند بود و هم راه و محلّ خروج؛ و مخرج بضمّ ميم هم مصدر ميمي از باب افعال ممكنست باشد و هم مفعول به و اسم مكان و اسم زمان (صحاح و لسان).
[٣]. (٩) إستحالت مال خود گشتن، تغيّر پذيرفتن. اساس و نق و و: استمالت؛ چلبي و ١ و ٢ و نافذ و و مج و بايسنغري: استحالت؛ ٣: المالت. در عربي: يتحوّل.
[٤]. (١١) سحابة صيف ... ابر تابستانست، اميدي نتوان داشت به دوام آن.
[٥]. (١٢) همين مزاج دارد از همين قبيل است، همين حال را دارد. رجوع شود به ٢٥٧/ ١ ح.