ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٥٦ - شير گر گرفته و روباه و خر
روباه پخته شد و از آتش گرسنگي فرج يافت. گفت: از اشارت تو گذر نيست، چه ميدانم كه براى دوستي و شفقت اين دل نمودگي [١] و مكرمت ميكني.
روباه پيش ايستاد و او را بنزديك شير آورد. شير قصد وى كرد و زخمي انداخت، مؤثّر نيامد و خر بگريخت. روباه از ضعف شير لختي تعجّب نمود، آنگاه گفت: بي از آنكه در آن فايدهاي و بدان حاجتي باشد تعذيب حيوان از سداد راى و ثبات عزم دور افتد، و اگر ضبط ممكن نگشت كدام بدبختي ازين فراتر كه مخدوم من خري لاغر را نتوانست شكست؟ اين سخن بر شير گران آمد، انديشيد كه: اگر گويم اهمال ورزيدم بركّت [٢] راى و تردّد و تحيّر منسوب گردم، و اگر بقصور قوّت اعتراف نمايم سمت عجز التزام بايد نمود.
آخر فرمود كه: هر چه پادشاهان كنند رعايا را بر آن وقوف و استكشاف شرط نيست و خاطر هر كس بدان نرسد كه راى ايشان بيند. از اين سؤال در گذر، و حيلتي ساز كه خر باز آيد و خلوص اعتقاد و فرط اخلاص تو بدان روشنتر شود و از امثال خويش بمزيد عنايت و تربيت مميّز گردي.
روباه باز رفت، خر عتابي كرد كه: مرا كجا برده بودي؟ روباه گفت: سود ندارد. هنوز مدّت رنج و ابتلاى تو سپري نشده است و با تقدير آسماني مقاومت و پيش دستي ممكن نگردد. و إلّا جاى آن بود كه دل از خود نميبايستي برد و بر فور بازگشت، كه اگر شير [٣] بتو دست دراز كرد از صدق شهوت و فرط شبق [٤] بود، و آرزوى صحبت [٥] و مواصلت بتو او را بر آن تعجيل داشت. اگر توقّفي رفتي انواع تلطّف و تملّق مشاهده افتادي، و من در آن
______________________________
[١]. (٢) دل نمودگي در فرهنگ فولرس از شعوري و بهار عجم نقل شده
است، بدون هيچ شاهدي، و نيز در فرهنگ انندراج آمده است، بمعني مردمي كردن و
مهرباني و دلسوزي و رحم نمود (برابر باSympathy ).
[٢]. (٧) ركّت ٨٠/ ٧ ح و ٩٧/ ١٣ ح ديده شود.
[٣]. (١٥) شير روباه به خر نگفته بود اين شيريست، او را هم خري ديگر معرّفي كرده بود. بدين جهت در اين عبارت «شير» مناسب نمينمايد؛ ولى در اساس و نق و و ٣ چنين است، و در هشت نسخه «خر» است.
[٤]. (١٦) شبق شهوت تيز و آرزوى شديد به همخوابگي و همبستر شدن. ١٨١/ ١٠ ح ديده شود.
[٥]. (١٦) آرزوى صحبت اساس و ١: اندرين صحبت؛ نق: اندران صحبت؛ ٢ و چلبي و و نافذ و و بايسنغري: آرزوى صحبت؛ ٣: اندران و آرزوى صحبت.