ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٥٨ - شير گر گرفته و روباه و خر
|
بهمه عمر يك خطا كردم |
غم و تشوير [١] صد خطا خوردم |
|
|
بچه خدمت ز من شوي خشنود |
تا من امروز گرد آن گردم؟ |
|
اين فصل مقرّر كردن بود و [٢] خايب و نوميد بازگشتن.
اينست داستان آنكه دوستي يا مالي بدست آرد و بناداني و غفلت بباد دهد تا در بند پشيماني افتد، و هر چند سر بر قفص زند مفيد نباشد. و اهل راى و تجربت بايد كه اين باب را با خرد و ممارست خود باز اندازند [٣] و بحقيقت شناسند كه مكتسب خود را،
______________________________
[١]. (١) تشوير (از ش و ر) اصل معني در عربي خجالت دادن است و نسبت
بكسي كاري كردن كه او از آن شرمنده شود. زمخشري در مقدّمة الأدب گويد شو ربّه خجل
كردش. در فارسي تشوير معني تشوّر عربي را گرفته، يعني شرمساري، و سرافگنده و
شرمنده شدن، و فعل متعدّي بجاى لازم بكار رفته است؛ باز زمخشري گويد تشوّر خجالت
خورد، ولي بيهقي در تاج المصادر آورده است كه التشوّر تشوير دادن، التّشور تشوير
خوردن. در استعمال فصحاى ايران در ادوار قديم اين كلمه فراوان ديده ميشود بهمين معني.
معزّي راست (ديوان، ص ٥٧١):
|
روى تو ماه زمينست و نباشد بس عجب |
گر ز نور او خورد تشوير ماه آسمان |
|
و سنائي گويد (ديوان، ص ٩٣):
|
مرد عش ار صد هزاران دل دهد يك دم بدوست |
حاصل اندر دستش از تقصير جز تشوير نيست |
|
باز در حديقه گويد (چاپ بمبئى ١١٥، در مدرّس رضوي نيافتم):
|
تا نيفتد ز سائلان تشوير |
هر چه خواهند زود گويد «گير» |
|
و در جاى ديگر همان كتاب آمده است (چاپ مدّرس رضوي ٢٥٥، و چاپ بمبى ١٣٨):
|
با هزاران خجالت و تشوير |
رفت زي مكّه جفت گرم و زحير |
|
و در ديوان انوري آمده است (چاپ مدرّس رضوي صفحات ٣٧ و ٢٤١ و ٢٤٦ بترتيب):
|
اندر اين خدمت كه دارد بنده از تشوير آن |
پيش فتيان خراسان دست بر رخ چون فتات |
|
|
مالش اين بس كه تا بحشر بماند |
بي گنه مست شربت تشوير |
|
|
كند رواني حكم تو باد را حيران |
دهد شمايل حلم تو خاك را تشوير |
|
و در سند بادنامه سمرقندي (چاپ استانبول ١٢٧ و ٣٤٣) آمده است: «و اگر با ما در اين باب مفاوضتي رفتي ...
بدين تشوير و تقصير مأخوذ نگشتيئي»؛ «و اگر اين خدمت در معرض تقصير و تشوير جلوه كردهست و بر سبيل تعجيل تحرير يافته ...». و در تاريخ سلاجقه كرمان اين بيت ديده ميشود (ص ٦٩):
|
فرياد كنان غمين غمين شد ز برت |
تشوير خوران خجل خجل باز آمد |
|
[٢]. (٣) مقرّر كردن بود و ... بازگشتن براى اين سبك تلفيق جمله رجوع شود به ١٤٧/ ١ ح.
[٣]. (٦) باز اندازند ١٣٠/ ١ و ١٣٥/ ٨ ح ديده شود.