ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٢٠ - خاتمه مترجم
كردي كه بو نواس كرده است:
|
فإن جرت الألفاظ يوما بمدحة |
لغيرك إنسانا فأنت الّذي نعني |
|
[١]
|
اگر بنام كسي گفت بايدم شعري |
بپيش طبع تو باشي همه بهانه من |
|
و بحمد اللّه و منّه ذكر معالي [٢] اين دولت، ثبّتها اللّه، شايع است و مستفيض [٣]، و اسم آن ساير و منتشر، و ديوانهاى مدّاحان بدان ناطق، و تواريخ بندگان متقدّم بر تفصيل آن مشتمل؛ و بر خصوص خواجه بو الفضل بيهقي، رحمه اللّه، در آن باب خدمتي پسنديده كردهست و يادگاري نفيس گذاشته؛ و فقيه بو القاسم نيسابوري، رحمه اللّه، تاريخ نوبت همايون شاهانشاهي، مدّها اللّه، پرداخته است و در آن بر اندازه وقوف خويش، نه فرا خور مآثر پادشاهانه، قدمي گزارده [٤]؛ و ديگر بندگان بنظم و نثر آنچه ممكن شده است بجاى آوردهاند و در آن بر قضيّت اخلاص خود مبالغتها نموده؛ امّا آن كتب هواخواهان مخلص و بندگان يك دل خوانند، و اين مجموع بنزديك دوست و دشمن و مسلمان و مشرك و معاهد [٥] و ذمّي مقبول باشد، و تا زبان پارسي ميان مردمان متداول است بهيچ تأويل مهجور نگردد، و بتقلّب احوال [٦] و تجدّد حوادث در آن نقصاني و تفاوتي صورت نبندد؛ چه در اصل وضع كان حكمت و گنج حصافت [٧] است، و بدين لباس زيبا [٨] كه بنده در ان پوشانيد جمالي گرفت كه عالميان را بخود مفتون گرداند و در مدّتي اندك اقاليم روى زمين بگيرد.
______________________________
[١]. (٢)
|
فإن جرت ... |
كه اگر روان گردد گفتهها روزي بستايشي از براى جز تو آدميي، پس تؤي آن كس كه ما قصد ميكنيم.
[٢]. (٤) معالي خصال بر جسته و بلند؛ رجوع شود به ١١/ ١٠ ح، ٧٢/ ١٧ ح و ٢٣٥/ ٤ ح.
[٣]. (٤) مستفيض (از استفاضه، از ف ى ض) پراگنده شده (پراگنده شونده) بخصوص در مورد خبر. نيز ٣٤٦/ ٥ ح و «شايع و مستفيض كند» در تاريخ بيهقي (چاپ فيّاض ٨٣) ديده شود.
[٤]. (٩) قدمي گزارده ٢٥/ ٦ و ٦٣/ ٩ ح و ٧٩/ ١٢ و ٩٠/ ٤ و ١٢٦/ ٢ ديده شود. مختاري گويد:
|
جهان ستاني كاندر جهان نصرت او |
همي گزارد فتح و همي گزارد گام |
|
(ديوان چاپ همائي ٣١١/ ٢؛ و اين مطابق ضبط نسخه صحيح و قديم بوده، تبديل آن (ص ٩٥٦) صواب نيست).
[٥]. (١٢) معاهد كافر حربي كه در امان مسلمين در آيد؛ ذمّي نامسلمان كه حفظ حقّ او بر ذمّه مسلمين باشد.
[٦]. (١٣) تقلّب احوال زير و رو شدن و زير و بالا گشتن؛ نيز ١٨٨/ ١ ح ديده شود.
[٧]. (١٤) حصافت ٣٩٣/ ٤ ح ديده شود.
[٨]. زيبا برازنده و شايسته. رجوع شود به ٣٨٥/ ٧ ح.